درست نمىدانم .
ملاحظه فرموديد كه اگر اين فرمايش جناب محقق دوانى را به گونهء ديگرى معنا كنيم ، كاملا صحيح و مطابق با تمام معيارهاى حكمت متعاليه و عرفان خواهد بود .
حضرت استاد علامه حسنزاده آملى روحي فداه در تعليقات خود بر آن عبارت مذكور جناب حاجى سبزوارى در شرح منظومه مىفرمايند : فالحقّ ان مراد الدواني من ذوق التألّه هو التوحيد الصمدي الذي ذهب اليه العرفاء الشامخون و الحكماء الراسخون من انّ موجوديّة الممكنات هو انتساب الماهيات الممكنة بذلك الوجود في تحققها العيني و ليس لها من حيث انّها ماهيات حظّ من الوجود . « 1 »
يعنى حقيقت آن است كه مراد دوانى از ذوق تألّه همان توحيد صمدى قرآنى است كه عرفاء شامخ و حكماى راسخ به آن معتقد شدهاند و آن اين است كه موجوديت تمامى ممكنات همان انتساب و عين الربط بودن ايشان به آن وجود بالذات مىباشد و براى ماهيات من حيث ذاتها هيچ حظّى از وجود نيست .
و لذا جناب محقق دوانى بسيار خوب حقيقت وجود را بيان نمودند آنجا كه فرمودند : ان الوجود حقيقة عينية شخصية ، و اين به آن معنى نيست كه حقيقت شخصيه وجود ، يك حقيقت به وحدت عددى بوده و با ممكنات بينونت عزلى داشته باشد . بلكه مراد اين است كه وجود يك حقيقت عينيهء شخصيه غير متناهى است كه در تمامى ممكنات سريان دارد و بدون آن هيچ يك از ممكنات تحقق عينى ندارند . به تعبير ديگر وجود مستأثر حق است و اگر مىبينيم ماهيات اصالت و واقعيت دارند ، اين اصالت به جهت آن انتساب و ارتباط اتمّى است كه بين ممكنات و وجود واجب تعالى برقرار است ؛ تتأصل الماهيات الممكنة بنوع من
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، ج 2 ، ص 116 ، تعليقه ش 59 ، نشر ناب .