تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
جناب محقق دوانى در مورد اصالت وجود فرمايشى دارند كه آن را به ذوق حكماى متألّه نسبت داده‌اند . ظاهر فرمايش ايشان چنين است : از آنجا كه وجود يك حقيقت شخصيه در متن خارج است ما در خارج جز يك شخص وجود نداريم پس مىتوان گفت كه : وجود در حق متعال اصيل است و از آنجا كه تمامى ماهيات با نوعى منتسب شدن به حقيقت وجود ، موجود مىشوند پس مىتوان گفت : وجود در ممكنات اعتبارى و ماهيت در آنها اصيل مىباشد . به تعبير ديگر اصالت وجود در حق تعالى به معناى اين است كه حق متعال عين وجود است و اعتباريت وجود در ماهيت به معناى اين است كه ماهيات ، منتسب به وجود واجب تعالى هستند . و اگر مىگوييم درخت مثلا موجود است يعنى درخت يك نحوه انتسابى به علت خود دارد . جناب ملاصدرا در اسفار قول محقق دوانى را چنين بيان مىكند : و ذهب جماعة إلى انّ الوجود الحقيقي شخص واحد هو ذات الباري تعالى - و الماهيات امور حقيقية موجوديتها عبارة عن انتسابها إلى الوجود الواجبي و ارتباطها به تعالى - فالوجود واحد شخصي عندهم و الموجود كلّي له افراد متعدّدة و هي الموجودات ، و نسبوا هذا المذاهب إلى اذواق المتألّهين . « 1 » معنى آن اين است كه جماعتى معتقد شده‌اند وجود يك حقيقت شخصى به نام ذات بارى تعالى است و ماهيات امورى حقيقى هستند كه موجوديت آنها عبارت است از انتساب آنها به وجود واجب تعالى و ارتباط آنها به حق متعال . بنابر نظر ايشان وجود يك شخص است اما موجود يك حقيقت كلى است كه براى آن افراد متعددى باشد و آن افراد همان موجودات هستند . ايشان اين اعتقاد را به اذواق حكماى متألّه نسبت داده‌اند .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 71 .