تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
سال به آن معتقد بودم و اكنون برايم روشن شد كه امر بر خلاف آن بود و چرا جائز نباشد كه تمام معلوماتم اين چنين بوده باشند . غرض ما از نقل اين مطالب آن است كه بدانيد همهء اين مباحث متعارف براى شوراندن و باز كردن فكر شماست و نبايد اين مباحث در جان شما بنشيند ، زيرا به همين اندازه حرف تمام نمىشود و اين نازلترين پلهء فلسفه مىباشد . جناب علامه قدّس سرّه در ادامه مىفرمايند با اين بيان قول به اصالت ماهيت كه منصوب به اشراقيون است رد مىشود . زيرا اشراقيون مىگويند : وقتى ماهيت به گونه‌اى باشد كه بتوانيم وجود را از آن انتزاع كنيم در اين صورت ماهيت اصيل و وجود اعتبارى مىشود ، اگرچه ماهيت فى حدّ ذاتها ، بدون انتزاع مفهوم وجود از آن ، اعتبارى است . جواب اين اشكال هم آن است كه اگر ماهيت را به صرف انتزاع يك مفهوم وجود اصيل بدانيم لازم مىآيد كه انقلاب در ذات ماهيت ، از اعتباريت به اصالت پيش آيد و انقلاب ذاتى هم بديهى البطلان است . اگرچه بايد توجه داشت كه انقلاب ذاتى به معناى اشتداد جوهرى اشياء ، نه تنها محال نيست ، بلكه در تمامى موجودات تحقق دارد مانند اشتداد جوهرى نطفه از علقه به مضغه و از مضغه به عظام و از عظام به كودك . پس انقلاب ذاتى در بحث ما ، غير از اشتداد جوهرى اشياء مىباشد .

متن

1 ) و تبيّن ايضا فساد القول بأصالة الوجود في الواجب و أصالة الماهية في الممكن ، كما قال به الدّواني و قرّره بأنّ الوجود على ما يقتضيه ذوق المتألّهين حقيقة عينيّة شخصية هي الواجب ( تعالى ) ، و تتأصّل الماهيّات الممكنة بنوع من الانتساب