آرميده نشدهايم و مىبينيم كه در اينجا هم بالأخره سر از وحدت عددى در آوردهايم . اما در عين حال توجه داشته باشيد كه باز هم ايراد ما به جناب علامه طباطبائى قدّس سرّه نيست زيرا شأن ايشان اجلّ از اين حرفهاست . ايشان در اينجا خواستهاند فقط به روش مشّاء عمل كنند و ايراد ما هم فقط به روش مشّاء است ، كه حكمايى چون بو على سينا ، امام فخر رازى و خواجهء طوسى مبدع آن بوده و ديگران از آن تبعيت كردهاند . اگرچه جناب سيد حيدر آملى در قاعدهء سوم از اصل سوم كتاب جامع الاسرار خود ، نام چند تن از حكماى مشّاء از جمله شيخ الرئيس و امام فخر رازى و خواجه نصير الدين طوسى را مىبرد و مىفرمايد كه ايشان در آخر از حالشان برگشته و به حكمت متعاليه رسيدهاند . مثلا در مورد فخر رازى مىفرمايند : فانّه اقر بجهله في مواضع شتّى ، منها قوله :
نهاية اقدام العقول عقال * و اكثر سعي العالمين ضلال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا * سوى جمعنا فيه قيل و قال
و منها : ما روي انّه بكى ذات يوم ، فسئله الحاضرون عن بكاء ، فقال علىّ مسئلة كنت اعتقدتها منذ ثلاثين سنة فلاه لي الساعة أن الامر على خلاف ما كان عندي و لم لا يجوز ان تكون جميع معلوماته على هذا الوجه .
يعنى اينكه جناب امام فخر رازى در موارد گوناگونى اقرار به جهل خود نمودهاند از آن جمله اينكه فرموده است :
نهايت قدمهاى عقول پابست شدن است . و بيشتر سعى دانايان گمراه شدن است . و ما از مباحث خود در طول عمرمان استفاده نكرديم . جز اينكه در آن فقط قيل و قالى جمع نموديم .
و از آن جمله اينكه ، حكايت شده او در جمعى شروع به گريه كردن نمود ، حاضرين علت گريه را پرسيدند ، او گفت : بر من مسألهاى بود كه من به مدت 30