تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
آخوند مىفرمايند : اينكه مىگوييم : وجود واجب بنفسه است ، معنايش اين است كه آن ، مقتضى ذاتش است ، بدون اينكه محتاج به علت فاعلى يا علت قابلى باشد ، اين است كه آن زمانيكه حاصل شد در تحقق خود محتاج به وجود ديگرى نيست كه بوسيلهء آن قوام يابد ، بر خلاف غير وجود كه ماهيت باشد . پس وجود بنفسه دو قسم است يكى وجود بذاته كه آن وجود واجب تعالى است و يكى وجود ممكن كه بواسطهء فاعل تحقق مىيابد . در اينجا ماهيت نه تنها محتاج به فاعل است كه آن را تحقق دهد ، همچنين محتاج به يك وجود است كه در كنف آن تحقق يابد ، پس ادعاى ما ثابت مىشود كه وجود ، اصيل و ماهيت امرى اعتبارى است . اشكال ديگر اين است كه شما فرموديد : وجود به ذاته موجود است و ماهيت به غير خودش موجود مىشود ، اگر چنين است پس مفهوم وجود بايد بين آنچه كه بنفسه موجود است اعنى وجود واجب و بين آنچه كه بغيره موجود است اعنى ماهيت ، مشترك لفظى باشد و حال اينكه در اين صورت يكى از مقدمات برهان اصالت وجود ، مبنى بر مشترك معنوى بودن مفهوم وجود ، تماميت پيدا نمىكند . در جواب مىفرمايند : وجود و ماهيت در حقيقت خارجى با يكديگر تخالف دارند و الا لفظ وجود چه در مورد وجود و چه در مورد ماهيت ؛ به يك معنى به كار مىرود . مراد از اشتراك معنوى وجود ، اشتراك وجود در معناى وجود است . در معنا چه بگوييم « الوجود موجود » و چه بگوييم « الماهية موجودة » ، اين دو وجود هيچ تفاوتى با هم ندارند . اما استشهادى كه شما داريد راجع به اختلاف وجود و ماهيت در حقيقت خارج است و اختلاف وجود و ماهيت در مقام خارج ، ضربه‌اى به اتحاد وجود و مفهوم در مقام مفهوم نمىزند . اگرچه بعد از اين جواب هم وقتى سر بالا مىكنيم ، باز هم مىبينيم هنوز