تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
خواه اين وجود به ذات خودش حاصل شود مانند واجب تعالى و خواه بوسيلهء فاعلى ديگر ، بر خلاف غير وجود . 4 ) و همچنين اشكالى ديگر كه بر اين نظريه وارد شده ، دفع مىشود و آن اينكه اگر وجود به ذات خودش موجود باشد و ماهيت نيز به غير خودش كه همان وجود است ، موجود باشد ، لازم مىآيد مفهوم وجود مشترك ( لفظى ) باشد بين چيزى كه بنفسه موجود است و چيزى كه به غير ، موجود است . پس در اين صورت يكى از مقدمات برهان اصالت وجود ، مبنى بر اينكه وجود بين موجودات مشترك معنوى است نه مشترك لفظى ، تماميت نمىيابد . 5 ) وجه اندفاع آن است كه در اينجا خلط بين مفهوم و مصداق شده و حال اينكه اختلاف مذكور فقط در مورد مصداق است نه مفهوم . 6 ) پس به آنچه مقدم داشتيم فساد قول به اصالت ماهيت ، كه به اشراقيون نسبت داده شده ، روشن مىشود ، چراكه نزد اشراقيون اگر ماهيت به گونه‌اى باشد كه وجود از آن انتزاع شود ، ماهيت ، اصيل و وجودى كه از اين ماهيت انتزاع مىشود ، اعتبارى خواهد بود ، اگرچه ماهيت فى حد ذاتها اعتبارى است . 7 ) و ردّ مىكند قول به اصالت وجود را اين مطلب كه اگر ماهيت اعتبارى و سبب انتزاع مفهوم وجود اعتبارى از آن ، اصيل و صاحب حقيقت خارجيه گردد ، اين انقلاب در ذات خواهد بود و ضرورتا محال مىباشد .

نكات ادبى

1 - عبارت « لأنّ كون الوجود موجودا بذاته . . . » تعليل براى جمله « بأنّ كون الوجود موجودا بذاته يستتبع . . . » مىباشد . 2 - عبارت « اذ الشيء لا يسلب عن نفسه » تعليل براى امتناع سلب موجوديت