عندهم أصيلة اذا كانت بحيث ينتزع عنها الوجود ، و ان كانت في حد ذاتها اعتباريّة و الوجود المنتزع عنها اعتباريّا .
7 ) و يردّه أنّ صيرورة الماهيّة الاعتباريّة بانتزاع مفهوم الوجود الاعتباريّ اصيلة ذات حقيقة عينيّة ، انقلاب ضروري الإستحالة .
ترجمه
1 ) و همچنين دفع مىگردد اشكالى كه بر قول به اصالت وجود وارد شده به اينكه موجود بالذات بودن وجود ، واجب بالذات بودن موجودات ممكن را در پى دارد . زيرا موجود بالذات بودن وجود مستلزم ممتنع بودن سلب وجود از ذات خودش است . چراكه شىء از ذات خودش سلب نمىشود و ما هم از واجب بالذات وجودى را كه عدمش ذاتا ممتنع است قصد نمىكنيم .
2 ) وجه اندفاع اشكال فوق اين است كه ملاك در واجب بالذات بودن شىء اين نيست كه وجودش عين ذاتش باشد ، بلكه ملاك آن است كه وجودش بدون احتياج به غير خودش ، مقتضى ذاتش باشد . و حال اينكه هر وجود ممكن در عين موجود بودن فى ذاته ، به غير خودش نيز محتاج است و بايد از او افاضه شود .
مانند معناى حرفى كه خودش خودش است اما در عين حال مفهوم آن تماميت نمىيابد مگر به قيام نمودن به غير خودش ، و توضيح بيشتر راجع به اين موضوع در مباحث آينده خواهد آمد .
3 ) صدر المتألّهين در اسفار مىفرمايد : معناى بنفسه بودن وجود واجب اين است كه وجود واجب ، مقتضى ذاتش است بدون اينكه محتاج به فاعل و قابلى باشد . و معناى متحقق بنفسه بودن وجود آن است كه وقتى وجودى حاصل شد ، اين وجود در تحقّق خود به وجود ديگرى محتاج نيست تا بواسطهء آن قوام يابد ،