ايرادى ديگر بر اصالت وجود و جواب آن
بعضى ديگر همچون جناب دشتكى شيرازى فرمودهاند : همانگونه كه در كتب لغوى مشاهده مىفرماييد ؛ موجود يعنى شيئى كه وجود براى آن ثابت است . پس شىء ذاتى است كه وجود عارض بر آن است ، به تعبير ديگر موجود كلمهاى مشتق است كه متشكل از ذات و وصف عارض بر آن مىباشد . اگر چنين است پس ما قبل از اينكه وجود را بر شىء حمل كنيم بايد يك ذاتى را در خارج اثبات كنيم و بعد وجود را بر آن حمل نماييم .
اذعان داريد كه اين اشكال هم بسيار واهى و پست است . معلوم است كه مستشكل بحث وجود عينى خارجى را در لفظ « موجود » و ريشهء لغوى آن دنبال مىكند . جواب اين اشكال هم اين است كه فرمايش شما مربوط به وضع لغوى و غلبه استعمال است و مباحث لفظى كتب لغوى را نبايد در اينجا پياده كرد ، چرا كه حقايق تابع نحوه استعمال الفاظ نيست . چه بسا انسان در مقام سكوت به تفكر مىنشيند و به علم شهودى در متن موجودات قرار مىگيرد و اصلا دلش نمىخواهد آن حقايق را به لفظ و عبارت دربياورد .
نتيجه اينكه همانگونه كه قبلا گفتيم وجود حقيقت عينيهاى است كه ذاتش براى خودش ثابت است و باز هم يادآورى مىكنيم كه اين ايراد و جوابها براى تشحيذ اذهان طلاب مبتدى خوب است ولو اينكه اين ادعا ، حقيقتا در خارج قائلى هم نداشته باشد . چه اينكه در علم اصول هم بسيارى از ان قلتها قائلى ندارد ، بلكه مراد اين است كه اگر شما چنين اشكالى به ذهنتان آمد ، جوابش اين است . خلاصه اينكه در اين اشكال هم خلط بين وضع لغوى و غلبه استعمال با مسائل عينى خارجى شده است .