تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
يعنى جهتى كه اشياء را از يكديگر جدا و متشخص مىكند ، غير از جهتى است كه آنها را با هم شريك مىكند . به تعبير ديگر وجود عبارت است از اصل هستى اشياء و ماهيت عبارت است از چيستى آنها . ماهيت اشياء فى حد نفسه ابايى از موجود بودن در خارج و يا معدوم بودن در خارج ندارد . يعنى هم مىتوان وجود را بر آن حمل كرد و هم مىتوان وجود را از آن سلب نمود . مثلا مىتوان مفهوم انسان من حيث هو انسان را بدون در نظر گرفتن وجود خارجى آن تصور كرد ، درحالىكه اگر ماهيت عين وجود بود ، چنين امرى ميسر نبود و اساسا جائز نبود كه وجود را از ماهيت سلب كنيم ، زيرا محال است كه شىء از ذات خودش سلب شود . پس معلوم مىشود كه حيثيت ماهوى غير از حيثيت وجود است ، و هر شيئى اين دو هردو حيثيت را داراست ، به تعبير فلاسفه : كل ممكن زوج تركيبي يتركّب من ماهية و وجود . و از آنجا كه ما در خارج بيش از يك واقعيت نداريم ، پس يكى از دو حيثيت بايد اصيل و ديگرى بايد اعتبارى باشد . يعنى يكى از ايندو حيثيت بايد محاذى حقيقت خارجى قرار بگيرد . زيرا در شرح درس 25 و 26 و 27 دروس معرفت نفس به عرض رسانديم ؛ همانگونه كه شئونات و حيثيات گوناگون انسان دلالت بر چندين واقعيت داشتن او نمىكند و انسان بيش از يك هويت نيست ، اختلاف و تمايز اشياء نيز دلالت بر چندين واقعيت داشتن آنها نمىكند . براى كشف اصيل بودن يكى از دو حيثيت وجود و ماهيت ، بايد ببينيم اشيا در چه صورتى به واقعيت نائل مىشوند . به اولين نگاه مىيابيم زمانيكه وجود بر آنها حمل مىشود ، آنها واقعيت مىيابند . پس معلوم مىشود وجود محاذى واقعيت اشياء بوده و اصيل مىباشد و ماهيات زمانى كه متصف به وجود مىشوند واقعيت يافته و هنگاميكه وجود از آنها سلب مىشود ، باطل الذات مىگردند . پس
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 138 | داوود صمدى آملى