تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
وجود يا اصالت ماهيت در همين يك جمله جمع شود ، كه بالأخره ما براى اشياء در خارج اصالتى را اثبات مىكنيم كه آن واقعيت داشتنشان مىباشد . حال اين اصيل بودن واقعيت اشياء را يكى وجود ناميده و ديگرى ماهيت . اگر چنين است پس لزومى ندارد كه ما بگوييم دو فلسفه داريم ؛ يكى فلسفه مشّاء كه بر مبناى اصالت وجود باشد و ديگرى فلسفه اشراق كه بر مبناى اصالت ماهيت باشد . به تعبير ديگر اگر ما همه مباحث فلسفه مشّاء و اشراق را جمع كنيم ، همان دو سطر اول دروس معرفت نفس مىشود كه فرمودند : وجود است كه مشهود ماست ، ما موجوديم و جز ما همه موجودند ، ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمىيابيم و جز وجود را نمىبينيم . به همين مبناى شريف صدر المتألّهين از ماهيات موجوده تعبير به انحاء وجودات مىكند .

تبيين مبناى اصالت وجود و اعتباريت ماهيت

جناب علامه مىفرمايند : ما بعد از اينكه قول سوفسطائيان مبنى بر تشكيك در حقيقت داشتن اشياء را با اصل الواقعيه رد و باطل نموديم و دريافتيم كه حقيقت وجود در همه جا سريان دارد ، اولين چيزى كه پس از رو كردن به اشياء مىيابيم اين است كه آنها با هم مختلف و متمايز هستند و هركدام آنها كمالاتى را داراست كه ديگرى دارا نمىباشد و يا اينكه ديگرى همان كمال را به نحو بيشترى داراست . مثل اينكه حيوان داراى كمالاتى غير از كمالات انسان است و يا جماد داراى كمالاتى غير از كمالات نبات است و يا اينكه هريك از افراد انسان داراى كمالاتى غير از ديگر افراد انسان است . در عين حال همهء اين اشياء مختلف در دفع كردن احتمال بطلان واقعيت كه ادعاى سوفسطايى بود ، متحد و شريك هستند . اين مقدمه ما را به اين نكته هدايت مىكند كه ماهيت غير از وجود است .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 137 | داوود صمدى آملى