تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
لازم نمىآيد ، بلكه اشتراك لفظى بودن آن اثبات مىشود . به تعبير ديگر ؛ لعلّ القائل بهذا القول يقول نحن نعني من الوجود الذي في الواجب معنى لا نقيضه و لا معنى الذي نعنيه في الممكنات بل نعني معنا يختص بالواجب تعالى مطابقا لذاته و صفاته و لا يلزم ايضا ان يكون معنى الوجود مشتركا معنويا بل لفظيا . اگر كسى چنين بگويد دو اشكال نظريه اول اشتراك لفظى وجود بر او مطرح مىشود ، علاوه بر اينكه اين عبارت آخر جناب علامه در پايان اين فصل كه فرمودند : و الحق كما ذكره بعض المحققين . . . ، به عنوان ردّ بر اين نظريه خواهد بود . حق اين است كه قائلين به اشتراك لفظى وجود ، بين مفهوم و مصداق خلط كرده‌اند و گمان كرده‌اند كه اختلاف مصداقى ظهورات وجود در خارج موجب اختلاف مفهومى اصل حقيقت وجود نيز مىشود و حال اينكه مغايرت فقط در مصاديق ظهورات وجود است نه در مفهوم وجود . پس نتيجه مىگيريم كه مفهوم وجود مشترك معنوى است . اما وجودات خارجى با هم تغاير دارند ، اگرچه اين هم به نوعى حرف مشائين است زيرا وقتى جلوتر رفتيم حتى تغاير وجودى ظهورات وجود را هم نمىپذيريم چون ما موجودات متباين نداريم كه هركدام را از جهت وجودى غير ديگرى بدانيم بلكه هر آنچه اختلاف و تغاير است در ظهورات و تجليات است نه در اصل وجود ، مثل اينكه نمىتوانيم بگوييم : نفس ناطقهء در چشم غير از نفس ناطقهء در گوش است . زيرا نفس ناطقه يك حقيقت است كه در شئونات گوناگون تجلى كرده است .