تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نفس ناطقه علم داريم اما نمىدانيم آن جوهر است يا عرض ؟ معلوم مىشود شك داشتن در يكى از دو چيز با يقين داشتن به ديگرى ، مقتضى مغايرت اين دو شىء است و از آنجا كه ما ميتوانيم در يكى از موجوديت يا هويت شك كنيم و به ديگرى يقين داشته باشيم ، معلوم است كه موجوديت و هويت با هم مغايرت دارند . وقتى مغايرت داشتند ، قول به اشتراك لفظى وجود باطل مىشود عدهء ديگر از متكلمين همچون كشّى و اتباعش مىگويند : مفهوم وجود در بين ممكنات مشترك معنوى است اما بين واجب و ممكن مشترك لفظى است . اين قول ، خبر از وحدت عددى داشتن قائل مىدهد . زيرا قائل ، آن معناى وجودى كه از واجب تعالى مىفهمد غير از آن معناى وجودى است كه از ممكن مىفهمد ، اگرچه معناى وجود را بين ممكنات يكى مىداند . جناب علامه طباطبائى قدّس سرّه در مقام جواب مىفرمايند : وقتى ما مىگوييم : الواجب موجود يا از اين موجود معنايى را مىفهميم يا نمىفهميم اگر بگوييم ما هيچ معنايى را از « موجود » نمىفهميم لازمه‌اش اين است كه تعطيلى عقل از ادراك حقايق اشياء پيش آيد و اگر فهميديم يا معنايى را مىفهميم كه اين معنى نقيض وجود است و در اين صورت لازم مىآيد كه در مقام اثبات وجود براى حق متعال ، وجود را از آن نفى مىكنيم و اين باطل است و يا معنايى را مىفهميم كه اين معنى از وجود ممكن نيز فهميده مىشود پس مطلوب ما ثابت مىشود كه مفهوم وجود مشترك معنوى است . اما اگر كسى بگويد ممكن است ما در الواجب موجود معنايى را از موجود بفهميم كه اين معنى نه نقيض وجود است نه آن معنايى است كه در ممكنات اخذ شده است ، بلكه معناى ديگرى غير از ايندو است كه مختص حق متعال مىباشد و در اين صورت ديگر نفى وجود حق بر مقام اثبات آن و يا اشتراك معنوى وجود