تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
الانسان انسان ، كه در آن هيچ تغايرى بين موضوع و محمول وجود ندارد . خلاصه آنكه چون سؤال از بود اشياء فايده دارد و ما هم در محاورات خود بسيار از هلّيات بسيطه استفاده مىكنيم ، پس معلوم مىشود كه قول به اشتراك لفظى وجود ، بىاساس مىباشد . اشكال دوم اينكه ؛ ما در منطق آموخته‌ايم سؤال نمودن از شىء چهار مرتبه دارد : اول سؤال از ما شارحه است . دوم سؤال از هل بسيطه است ، سوم سؤال از ما حقيقيّه است و چهارم سؤال از هل مركبه است . مثلا در ابتدا مىگوييم : الانسان ما هو ؟ - انسان چيست ؟ - در جواب مىشنويم ؛ الانسان بشر . در مرحله دوم مىگوييم : الانسان هل هو ؟ - آيا انسان تحقق دارد ؟ - در جواب مىشنويم ؛ الانسان موجود - بله انسان موجود است . - در مرحلهء سوم مىگوييم : الانسان ما هو ؟ - حقيقت انسان چيست ؟ - در جواب مىشنويم ؛ الانسان هو الحيوان الناطق . در مرحلهء چهارم مىگوييم : هل الانسان كاتب ؟ - آيا انسان نويسنده است ؟ - در جواب مىشنويم ؛ نعم الانسان كاتب - بله انسان نويسنده است - . پس از بيان اين مقدمه مىگوييم : اگر وجود شىء همان ماهيت شىء باشد ، ديگر معنى ندارد پس از شنيدن جواب سؤال اول كه همان جواب از ما شارحه بود ، با هل بسيطه سؤال از وجود آن كنيم . به تعبير ديگر پس از علم يافتن به ماهيات و معانى اشياء ديگر جايى براى سؤال از وجود آنها باقى نمىماند و صرف اينكه چنين تردّدى بين وجود و عدم اشياء پس از علم يا بى به ماهيات آنها وجود دارد ، پس معلوم مىشود كه قول به اشتراك لفظى وجود باطل است . چه اينكه عكس اين مطلب هم صحيح است ، يعنى ما گاهى در ماهيت شىء شك مىكنيم اما به وجود آنها جزم و يقين داريم ، به اين معنى كه مىدانيم اين شىء تحقق دارد اما كيفيت و چگونگى آن را نمىدانيم مثل اينكه به موجوديت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126 | داوود صمدى آملى