توضيح آن اينكه ، قضايا به دو قسم هليّات بسيطه و هليّات مركبه تقسيم مىشوند . مفاد هليّات مركبه كان ناقصه است و مفاد كان ناقصه ، ثبوت شىء لشىء است . مثل اينكه مىگوييم : كان الانسان عجولا ، در اين قضيه مىخواهيم عجول بودن را براى انسان ثابت كنيم . پس « الانسان » اسم كان و « عجولا » خبر آن مىباشد و لذا اگر بخواهيم كان ناقصه معنى داشته باشد حتما بايد اسم و خبرش را ذكر كنيم ، اما كان تامه كه مفاد هليّات بسيطه است نياز به اسم و خبر ندارد ، بلكه براى افاده دادن ، فقط اسم مىطلبد . زيرا مفاد كان تامه اصل ثبوت و هستى شىء است . مثل اينكه مىگوييم : كان زيد - زيد موجود است - كانّه كسى از ما پرسيده هل زيد موجود - آيا زيد موجود است - و ما در جواب او گفتهايم بله زيد موجود است .
پس از بيان اين مقدمه مىگوييم : بنابر پذيرش اشتراك لفظى وجود ، لازم مىآيد كه قضاياى هليّه بسيطه بىفائده باشند . زيرا قائل به اشتراك وجود معتقد است وجود زمين خود مفهوم زمين و وجود آسمان خود مفهوم آسمان است . اگر بخواهيم اين قول را بپذيريم ديگر نمىتوانيم از قضايايى كه محمول آنها « وجود » است استفاده كنيم و مثلا بگوييم : الممكن موجود ، زيرا طبق اين قول ، موجوديت همان امكان خواهد بود ، مثل اينكه گفتهايم : الممكن ممكن ، و وقتى چنين شد معلوم مىشود اصلا حملى صورت نگرفته است . زيرا در حمل شرط است كه حداقل يك جهت اتحاد و يك جهت تغاير موجود باشد . حال اگر جهت تغاير مفقود بود و محمول عين موضوع بود ، معلوم مىشود اصلا حملى صورت نگرفته است .
يعنى حتى يك حمل اوّلى ذاتى هم صورت نگرفته است ، زيرا در حمل اوّلى ذاتى هم يك نحوه مغايرت كه همان تغيير موضوع و محمول به اجمال و تفصيل است ، صورت گرفته است ، مثل اينكه مىگوييم : الانسان حيوان ناطق ، بر خلاف
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص١٢٥