يعنى حقيقتا در متن خارج چنين عينيّتى وجود دارد ، نه اينكه اين مطلب فقط ذهنى و مفهومى بوده باشد .
ما در بحث اشتراك معنوى وجود در صدد آنيم كه بگوييم وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است ، يعنى ما دو وجود نداريم ، بلكه هرچه هست يك وجود است كه در قوالب و اندازههاى گوناگون ظهور كرده است ، نه اينكه وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد تا اشتراك لفظى وجود لازم آيد ، به اين معنى كه وجود در هر ماهيتى به معناى همان ماهيت باشد و لذا با تمايز پيدا كردن ماهيت ، وجود آنها نيز متمايز شود . نه خير هرگز چنين نيست ، بلكه وجود يك حقيقت صمدى است و هيچ جاى خالى براى دومى نگذاشته تا آن بيايد و آنجا را پر كند .
تمايز ماهوى ملازم تمايز وجودى نيست چراكه اساسا ماهيت غير از وجود است . و جناب ملاصدرا اين مطلب را از فرط روشنى ، قريب به اوّليات مىدانند .
و لذا ما هم در عنوان اين فصل مىتوانيم بگوييم : في بداهة الاشتراك المعنوي للوجود .
قول به اشتراك لفظى وجود و ردّ آن
بعضى از متكلمين همانند ابو الحسن اشعرى و ابو الحسين بصرى مىگويند :
وجود مشترك لفظى است ، زيرا ما آن معنايى كه از وجود آب مىفهميم ، از وجود خاك و آتش نمىفهميم . پس وجود در هركدام از ماهيات به معناى همان ماهيت است . يعنى وجود زمين خود زمين و وجود آسمان خود آسمان است و از آنجا كه زمين و آسمان غير همند پس وجود آن دو نيز غير هم خواهد بود .
دو اشكال بر اين قول وارد است ؛ اول اينكه لازم مىآيد قضاياى هليّهء بسيطه بىفايده شوند .