تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مىشود همين فصل است ، كه در كتاب بداية الحكمة علاوه بر اين فصل مبحث بديهى بودن مفهوم وجود نيز ، راجع به مفهوم وجود است ، اما غير ايندو هيچ بحثى در فلسفه مفهومى نيست ، اگرچه به تعبيرى مىتوان مباحث همين فصل را هم حقيقت وجود بگيريم ، بدين ترتيب كه موضوع فلسفه را كه موجوديت است سعه داده تا جائى كه مفهوم ذهنى وجود را نيز يكى از مصاديق حقيقت عينى وجود قرار دهيم ، نه اينكه وجود را دو قسم كرده و بگوييم : يك قسم آن‌كه خارج از ذهن انسان است ، وجود عينى خارجى و قسم ديگر آن‌كه در ذهن انسان است وجود مفهومى است و اين وجود ذهنى حكايت از آن وجود خارجى مىكند . نه خير ! بلكه مطلق حقيقت خارجى وجود را سعه داده و مىگوييم : وجود ذهنى نيز يكى از انحاء وجود خارجى مطلقه است . اين فصل هم راجع به مصداقى از وجودات عينى خارجى خواهد بود .

مراد از اشتراك معنوى وجود

نكته‌اى كه در اينجا مهم به نظر مىرسد اين است كه بحث اشتراك معنوى وجود در علم فلسفه غير از بحث اشتراك معنوى الفاظ در علم لغت و علم اصول است . در علم اصول مىفرمايند : وقتى يك لفظى همانند « عين » داراى چند معنى باشد كه براى هركدام از اين معانى بطور جداگانه‌اى وضع شده باشد ، مىگوييم : اين لفظ داراى اشتراك لفظى است . اما اگر لفظ داراى يك معنايى باشد كه اين معنى در خارج مصاديق مختلف داشته باشد ، مىگوييم : اين لفظ داراى اشتراك معنوى است . اين اشتراك معنوى لغوى و اصولى در حيطهء مفاهيم الفاظ مىباشد ، بر خلاف اشتراك معنوى وجود فلسفى كه در متن حقيقت وجود خارجى ، پياده مىشود . يعنى وقتى ما مىگوييم وجود زيد با وجود زمين و آسمان يكى است ،