تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و مرتبه ديگر نفس اوست ، نه اينكه انسان داراى دو شخصيت باشد ؛ يك شخصيت مربوط به بدن و يك شخصيت مربوط به نفس تا بگوييم وجود نفسانى علت وجود مادى است . هرگز اين گونه نيست ، بلكه يك وحدت حقيقى است كه تمام اين ظهورات را در خود دارد . در ادامه مىفرمايند : اطلاق نمودن وحدت بر ذات حق متعال به جهت تعظيم است . اين اطلاق و احاطهء حقيقى همهء موجودات را دربر مىگيرد بطوريكه هيچ موجودى از حيطهء قدرت او خارج نيست ، پس او كمال حقيقى و محيط به هر چيزى است چراكه او زنده و قوام‌دهنده است ، يعنى هم خود قائم است و هم ديگران را قوام مىدهد نه اينكه فقط بر اشياء محيط باشد . پس براى فهميدن معناى صدور خلق از حق و تميز بين حق و خلق واجب است كه تلطيف سرّ نمود . مراد از تلطيف سرّ رعايت نمودن طهارت در تمامى مراتب آن است . چه اينكه خداوند نيز در قرآن كريم خود را به اين نام خوانده است ،
إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً
« 1 » . او آنچنان لطيف شده است كه در متن هر چيزى فرو برويد او را مىبينيد ، يعنى اوست كه در متن تمامى اسماء و صفات و افعال تحقق دارد . حال اگر كسى به جناب علامه در اين مطلب اشكال كند ، سزاوار است به او بگوييم : شما اول سرّتان را تلطيف نماييد ، آنگاه خواهيد يافت كه يك وجود صمدى غيرمتناهى است با آيات و مظاهر خود كه به تعبير جناب ابن فنارى در مصباح الانس ، ظاهر و مظهر با هم اتحاد وجودى دارند . و شمايى كه مىگوييد : لازم مىآيد خدا زمين و آسمان بوده باشد ، توجه نكرده‌ايد كه زمين و آسمان
هامش
( 1 ) . احزاب / 35 .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 114 | داوود صمدى آملى