تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
معناى متعارف در اذهان سافله بگيريم ، اشكال بر جناب علامه طباطبايى قدّس سرّه وارد است كه چرا شما مىفرمائيد ما در فلسفه برهان لمى نداريم ، نه خير اين حرف صحيح نيست و برهان صديقين به عنوان يك برهان لمّى ، دليل خوبى است بر نقض ادعاى شما . اما اگر قرار شد تمايز بين حق و خلق را يك تمايز وصفى بدانيم نه تمايز عزلى آنگونه كه در اذهان متعارف است ، آن‌وقت ديگر اشكال بر جناب علامه وارد نيست و حق با ايشان است ، كه تمام براهين فلسفى برهان انّى هستند ، آن هم برهانى كه از احد المتلازمين عامين پى به متلازم ديگر مىبريم و به خصوص اين كلام با مبناى وحدت وجود به عنوان حقيقت واحدهء ذو مراتب به تشكيك مراتب بهتر توجيه مىشود . و به نظر بنده اين عبارت جناب علامه طباطبايى خيلى پرقيمت و پرارزش است و در حدّ القاء يك كد مىباشد و فهم آن چشيدن مىخواهد .

نقل خاطره‌اى از جناب علامه طباطبايى قدّس سرّه

جناب علامه طباطبايى خيلى كتوم بودند و لذا حتى بسيار از شاگردان هم از عظمت وجودى ايشان بىخبر بودند ، تا جائى كه يكى از شاگردان جناب علامه مىگويد : ما روزى به ايشان عرض كرديم : آيا شما تمثل بىمثال هم داريد ؟ و اين در حالى است كه حضرت استاد حسن‌زاده آملى از شاگردان علامهء طباطبايى قدّس سرّه در رسالهء انسان در عرف عرفان واقعه‌اى را از سال 1347 نقل مىكنند بدين بيان كه : وقتى استاد علامه آقا سيد محمد حسين طباطبايى رضوان اللّه عليه از من پرسيدند كه آيا تمثل بىصورت يعنى كشف بىمثال هم به شما دست مىدهد و روى مىآورد ؟ عرض كردم آنچه را كه مشاهده مىكنم همه با مثالند و گاهى عظمت نظام هستى آنچنان مرا مىگيرد و مضطربم مىنمايد كه اگر