تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
مىبريم ، برهانى كه از نوع ملازمات عامه است . بيان آن اين است كه طبق اصل رصين برهان صديقين ، اصل واقعيت اشياء كه همان وجود حق سبحانه و تعالى است عين ثبوت است و نياز به اثبات ندارد و ما از خود واجب تعالى كه وجودش براى ما بديهى و ضرورى است به سوى اسماء و صفات و افعال او مىرويم كه ذات او علّت اسماء و صفات او و اسماء و صفات او نيز علت افعال اوست . در اين صورت ذات حق متعال طريق مىشود براى رسيدن به اسماء و صفات و افعال او . اما در عين حال اين ذات و صفات عين همند و ما در صدد درست كردن عليت و معلوليت به آن معناى متعارف نيستيم ، كه علت جداى از معلول باشد ، بلكه در اينجا ذات كه همان طريق است عين اسماء و صفات خود كه همان مقصود است مىباشد . به تعبير جناب آخوند در جلد 6 اسفار صفحهء 13 : فيكون الطريق إلى المقصود هو عين المقصود و هو سبيل الصديقين ، پس لازمه حق متعال ، اسماء و صفات و افعال اوست و لازمه اسماء و صفات و افعال او ، ذات اوست يعنى بدون اسماء و صفات و افعال نمىشود و اسماء و صفات و افعال نيز بىذات نمىشوند . و اين همان تلازم از سنخ تلازمات عامه است . بعضى از آقايان بر اين فرمايش حضرت علامه اشكال نموده‌اند كه درست است بعضى از براهين فلسفى انى هستند ، اما اينكه تمام براهين فلسفى انّى هستند و ما اصلا برهان لمّى نداشته باشيم ، صحيح نيست زيرا ما در فلسفه مباحثى چون علت و معلول داريم كه ما گاهى از علت پى به معلول برده و گاهى از معلول پى به علت مىبريم . اما قبلا بزرگان ديگرى به اين اشكال جواب داده‌اند و لذا چنين اشكالى بر حضرت علامه قابل اعتنا نيست . اگر ما بخواهيم در فلسفه فقط به علم فكرى اكتفا كنيم چه بسا ممكن است از اين اشكال و ابهامها پيش بيايد ، اما اگر