اما اگر از تب داشتن پى به تعفن اخلاط ببريم ، در حقيقت از معلول پى به علت بردهايم كه اين همان برهان ان است . مثل اينكه مىفرمايند :
( ) در اين مثال حد وسط علت ثبوت اكبر براى اصغر است فقط در مقام ذهن نه در مقام خارج . يعنى ما مىتوانيم در مقام ذهن ، تب داشتن را علت تعفن اخلاط زيد بدانيم ، اما در مقام خارج نمىتوانيم ، زيرا در مقام خارج هميشه علت ، مقدم و سابق بر معلول است . بر خلاف تب كه مسبوق بر تعفن اخلاط است و لذا تب داشتن نمىتواند علت براى تعفن اخلاط قرار بگيرد . پس فهميديم كه در برهان انّ از معلول پى به علت مىبريم .
نكتهء ديگر اينكه اين مطالبى كه اكنون راجع به برهان انّ گفته شد ، مربوط به يك قسم از دو قسم برهان انّ است و برهان انّ ، قسم ديگرى نيز دارد . قسم اول برهان ان ، منتج يقين نيست ، زيرا معلول هرگز نمىتواند ما را به علّت خاص راهنمايى كند ، بر خلاف علت كه قادر است انسان را به معلول خاص برساند ، زيرا علت محيط بر معلول است . به تعبير ديگر علت در مرتبه معلول وجود دارد و لذا از علت به راحتى مىتوان پى به معلول برد . اما از آنجا كه معلول در مرتبه علت نيست ، پس هرگز ما را به علت خاص نمىرساند . به تعبير قرآن كريم :
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 1 » اين معيت ، معيّت قيوميه است . يعنى قوام و قيام معلول در اين معيت علت است . به تعبير ديگر طبق مبناى توحيد صمدى قرآنى ، معلول
هامش
( 1 ) . حديد / 5 .