علت واحده است . اما آنچه را كه جناب علامه در اينجا نظر دارند ، برهان انى است كه در آن از احد المتلازمين پى به متلازم ديگر ببريم و آن نيز از نوع ملازمات عامه مىباشد نه ملازمات خاصه . يعنى يكى ملازم ديگرى است به نحو عموميت نه فقط به نحو معلول بودن براى علت واحده .
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه چطور مىشود جناب علامه برهان لم را كه ظاهر بسيارى از احاديث و روايات است ، از فلسفه منتفى دانسته و قسم دوم برهان ان را جايگزين آن كرده و معتقد به اين شدهاند كه تمام براهين فلسفى ، برهان ان و از نوع ملازمات عامه است . يعنى در عين حالى كه بسيارى از روايات دلالت بر برهان لمّ مىكند ، ايشان اين برهان را نمىپذيرند . رواياتى همچون سؤال آن مرد كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد : بماذا عرفت ربّك ؟ ! يعنى شما به چه چيز خدا را شناختيد ؟ ! و حضرت در جواب فرمودند : باللّه عرفت الاشياء . كه گويا سائل انتظار شنيدن يك برهان انّى از پيغمبر داشت . ولى پيغمبر يك برهان لمّى تشكيل داده و فرمودند : من با خدا كه علت همه موجودات است ، موجودات را شناختم . با وجود چنين روايتى چطور مىشود نظر جناب علامه را صحيح دانست ؟ ! به علاوه اينكه اصل و اساس همان برهان صديقينى كه ايشان در اينجا و در تعليقاتشان بر اسفار اقامه نمودند ، برهان لم مىباشد . زيرا در برهان صديقين از علت كه حق سبحانه و تعالى است ، به اسماء و صفات او و موجودات نظام هستى سفر مىكنيم . از طرفى هم ممكن نيست اين امور از چشمان شخصى مثل علامه طباطبايى قدّس سرّه پنهان شده باشد . به تعبير حضرت استاد اگر ما چهار تا حرف هم بلد هستيم ، ايشان به ما ياد دادند . پس چه شده كه هم در اينجا و هم در تعليقاتشان بر اسفار پافشارى دارند كه تمام براهين فلسفى برهان انّى هستند ، آن هم برهان انّى كه از احد المتلازمين پى به متلازم ديگر
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص١٠٨