تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
نه اهل دين و نه مرد عمل بود * اسير نفسش آن ديو دغل بود كلام حضرت پروردگار است * مثله كمثل الحمار است
چه بسا ممكن است كسى ساليانى در حوزه تحصيل كرده باشد و به مقامات عالى اجتهاد رسيده و اهل فتوا دادن هم باشد اما در عين حال عمل شايسته‌اى نداشته و اسير نفس خبيثش باشد . جناب آقا سيد مهدى قاضى رحمة اللّه عليه مىفرمودند : روزى با پدر بزرگوارمان آقا سيد على قاضى رحمة اللّه عليه در يكى از كوچه‌هاى نجف اشرف مىگذشتيم . از دور ديديم كه سير كرده به علم فكرى در حال نزديك شدن و گذر كردن از كنار ما هستند . همين كه پدرم از دور او را ديد ، رويش را به طرف ديوار كوچه نمود و مشغول بستن و محكم كردن شال كمرشان شدند ، تا اينكه آن آقا آمد و رد شد و رفت . سپس پدرمان روى به من كردند و فرمودند : پسر جان ! آيا مىشود انسان يك عمر در حوزه درس بخواند ، اما باز هم الاغ باشد . معلوم مىشود چشم آقا سيد على قاضى ، صور ملكات آن فرد را مشاهده مىكرده است . خداى ناكرده قصد جسارت به كسى را نداريم . الحمد للّه حوزه‌هاى علميه اكنون متنور به نور آقايان بزرگوار و سروران عزيزمان هستند . اما چه مىشود كرد ؟ به‌هرحال بزرگان ما هم دردهايى داشتند . آنها دلسوز مايند و دلشان نمىخواهد ما به صور و اشكال حيوانات ، خودمان را محشور كنيم . خلاصه اينكه مبادا ساليانى فلسفه بخوانيم اما خداى ناكرده به طراوت جان و حقيقت سرّمان افزوده نشود . چه بسا افرادى كه ساليانى درس مىخوانند و الفاظ و عباراتى ياد مىگيرند و چيزهايى برايشان ملكه مىشود و حرفهايى را به اسم دين ياد مىگيرند ، اما وقتى دست يك انسان كتل طى كرده كه به اسرار وجوديشان آشنايى دارد مىرسند ، آن انسان كار كشته بايد ساليانى زحمت بكشد و جان به لب بياورد تا بتواند آنچه را كه شخص خوانده از او بگيرد و او را تخليه كند و بعد بتواند او