تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بگوييم : انسان تمام آنچه را كه مىخواند و مىفهمد براى اين است كه به مرتبه عمل برسد . آموختن الفاظ و اندوختن مفاهيم همه براى اين است كه انسان به مرحلهء شهود برسد و تا وقتى كه انسان بدين مرحله نرسيده همچنان در علم فكرى است . طى كردن آن علم فكرى كه به علم شهودى منتهى نشود هيچ فايده‌اى ندارد . ما چه بخواهيم و چه نخواهيم محتاج مسائل عملى هستيم . اگر كسى بخواهد فلسفه نظرى و عرفان نظرى را بخواند اما در مرحلهء عمل قرار نگيرد نتيجه‌اش همان است كه در اشعار حضرت علامه حسن‌زاده آملى روحي فداه بدان اشاره شده است كه ايشان مىفرمايند : « 1 »
علوم اصطلاحى نعمت اوست * ولى بىسوز عشقش نقمت اوست
يعنى اگر علوم رسمى انسان را به سوز و گداز عشق نرساند ، نقمت و بلا هستند . لذا انباشتن الفاظ و عبارات سودى جز خسارت ندارد .
ترا انبار الفاظ و عبارات * چه حاصل مىدهد غير خسارات چو نبود نور علم يقذف اللّه * چه انبارى ز الفاظ و چه از كاه
اشاره است به روايت : العلم نور يقذفه اللّه في قلب من يشاء . اگر انسان علمى از اين نوع را كسب نكند ، مثل اين است كه انبارى از الفاظ جمع كرده و آن هم ارزشى بيش از انبار كاه ندارد .
نه بلكه نزد مردان دل‌آگاه * به قدر و قيمت افزونى است با كاه
بلكه در نزد افراد دل‌آگاه ارزش انبار كاه بيشتر از انبار الفاظ و عبارات است . چرا كه آن را مىخرند و استفاده مىكنند اما اينرا كسى نمىخرد و نيازى بدان ندارد .
يكى را گفته‌اند در علم منحط * گرفتار به اقوى بود و احوط چو عارى بود از حليت تقوى * همى بر دين حق مىداد فتوا
هامش
( 1 ) . ديوان علامه حسن‌زادهء آملى روحي فداه ، باب يازدهم ، دفتر دل ، ص 331 .