تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
فلسفه بايد معرفت شهودى باشد نه معرفت مفهومى . ما فلسفه مىخوانيم تا به مقدار سعهء وجودى خودمان به متن حقيقت وجود آن طورى كه هست راه يابيم و بر فرض اگر بپذيريم كه موضوع فلسفه مفهوم وجود است ، ما اين فلسفه را مىخوانيم تا از مفهوم به واقع برسيم . در حقيقت ، مفاهيم مقدمه مىشوند براى رسيدن به حقايق ، چه اينكه همهء الفاظ مقدمه هستند براى رسيدن به مفاهيم و لذا معرفت به وجود از سه كانال الفاظ و مفاهيم و حقايق صورت مىگيرد و فلسفه براى رسيدن به واقعيت اشياء است . بر اين اساس حركت در فلسفه ، حركت دورى است نه حركت استقامى يعنى مبدأ و منتها در آن يكى است ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » . منتهى تا وقتى مىآيد در مقام قوس نزول است و وقتى برمىگردد در مقام قوس صعود است در فلسفه هم وقتى بحث تقاسيم مختلف را در الهيات اعم مطرح مىكنيم در حقيقت مشغول تنزل كردن هستيم و وقتى به الهيات اخص مىرسيم قوس صعود ما آغاز مىگردد . و لذا ما تنزل در فلسفه را ، سير در الهيات اعم و ترفع در آن را سير در الهيات اخص كه سير در اسماء و صفات و ذات الهى است مىدانيم . بنابراين ما در فلسفه فقط يك سير داريم كه از
إِنَّا لِلَّهِ
در الهيات اعم آغاز مىگردد و به
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
در الهيات اخص خاتمه مىيابد .

ثمرهء شجره طوبى فلسفه

جناب علامه قدّس سرّه فرمودند : فلسفه مطلوب لذاته است و ما فلسفه را براى خودش مىخوانيم نه براى رسيدن به امر ديگر . اين يك مطلب كلى است . اما اگر بحث را جزئىتر كرده و فلسفه را به فلسفه نظرى و عملى تقسيم كنيم مىتوانيم
هامش
( 1 ) . بقره / 157 .