تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
موضوع فلسفه ، غايت فلسفه قرار داد زيرا عدم هيچ است و هيچ ، هرگز مقصود چيزى واقع نمىشود . اما در عين حال ما در فلسفه هم سير و سلوك علمى داريم و هم سير و سلوك عملى . و هر سير و سلوكى هم براى رسيدن به غايتى مىباشد اگر از ما بپرسيد اين غايت در فلسفه كدام است ؟ به شما مىگوييم : سير و سلوك در فلسفه با غايت و مقصود فلسفه يك حقيقت مىباشند ، كه جناب ملاصدرا در برهان صديقين اسفار خود اين مطلب را يادآور شد و لذا ما در برهان صديقين در حقيقت مىخواهيم از خدا به خدا برسيم آن جابه‌جايى متعارف در حركتهاى انتقالى مادى است كه نقطه‌اى را به عنوان مبتدا و نقطه ديگرى را به عنوان منتها در نظر مىگيرند و مىگويند : مسافتى كه بين اين دو نقطه طى مىشود ، مسافت سير مسافر به شمار مىآيد . اما در مورد سير سالك الى اللّه در مبانى علمى و عملى فلسفه كه اساسا از نوع سير و سفر مادى متعارف نيست ، اين مبدأ و منتها و يا اين موضوع و غايت جدا و متمايز فرض نمىشود ، بلكه ساير الى اللّه در عين حالى كه ساير است و اصل نيز هست ، يعنى در عين وصول سير مىكند و در عين سلوك و اصل است .
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 1 » و لذا فلسفه يك علم آلى نيست ، بلكه يك علم عالى است يعنى آنچنان علو و برترى دارد كه بالاتر از آن هيچ علم ديگرى متصور نيست . پس ما فلسفه را مقصود بالذات مىدانيم و آن را براى خودش مىخوانيم . اينجاست كه معناى آن سخن قبلى را بيشتر ادراك مىكنيم كه گفتيم موضوع فلسفه مفهوم وجود نيست و اينطور نيست كه ما فلسفه بخوانيم تا فقط مفهومى به مفهومات يا علمى به معلومات خود بيافزاييم ، بلكه موضوع فلسفه حقيقت خارجى و واقعى وجود است . به تعبيرى معرفت ما به
هامش
( 1 ) . حديد / 4 .