تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
مثال صور جوهرى موجود در عالم مثال اين است كه جمع كثيرى از افراد انسان مثلا تصوّر مىكنند برخى از گذشتگان را كه اصلا آنها را نديده‌اند و تنها اسم آنها و سيرت آنها را شنيده‌اند و هريك از اين افراد در نفس خود ، آنها را به هيئتى و شكلى تجسّم مىكند و آن را مناسب با آنچه كه نزد او است از صفات آنها ، تصوّر كرده و مشخّص مىنمايد گرچه اين هيئت تصوير شده ، با هيئت تصويرشدهء نزد غير ، مغايرت داشته باشد . و براى همين نكته ( كه گفتيم كه جمع كثيرى از انسانها ، برخى از گذشتگان را تصوّر مىكنند بدون اينكه اصلا آنها را ديده باشند . . . ) فلاسفه ، عالم مثال را به دو قسم : خيال منفصل قائم به نفس و مستقلّ از نفوس جزئيّه « 1 » متخيّله و خيال متّصل قائم به نفوس جزئيّهء متخيّله ، تقسيم كرده‌اند . دليل ديگر بر تحقّق و وجود خيال متّصل ، آن است كه در ميان صور خيالى انسان ، صورتهاى گزافى بدون هدف وجود دارد كه مناسب با فعل حكيم نيست و در اين متخيّلات ، نسبتى است به مزاح‌ها و شوخىهاى آميخته با خيال ( كه « دعابات متخيّله » ناميده مىشود ) .
هامش
( 1 ) - مراد از نفوس جزئيهء انسانيّه و بشريّه در مقابل كليّه فلكيّه است ( اخوان ج 3 ص 28 ) ، كشاف مىنويسد : « نفس كلّى نفس مدبّر عرش را گويند » در رسائل اخوان ج 2 ص 113 : « نفس كلى و روح عالم است » . ( شارح )
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 635 | الشيخ حسين الحقاني