فصل بيست و سوّم در حدوث عالم « 1 »
در مباحث قدم و حدوث روشن گرديد كه هر ماهيّت ممكن كه داراى وجود است ، وجودش مسبوق و متأخّر به عدم ذاتى مىباشد و اين ماهيّت ، حادث است بحدوث ذاتى و عدم سابق بر وجودش بحدّ وجودش از علّتى كه او را ايجاد كرده ، انتزاع گرديده پس وجود ماهيّت مسبوق به وجود علّتاش بوده ، متأخّر از آن مىباشد .
چون مبدأ اوّل براى حدوث هر موجود ممكن ، خواه مادّى يا مجرّد ، خواه عقلى يا غير عقلى عبارت از واجب بالذّات است پس هر ممكن موجودى ، نسبت به واجب لذاته ، حدوث ذاتى دارد و مجموع ممكنها كه بنام « عالم امكان » و « ماسوى اللّه » ناميده مىشود شىاى وراء اجزائش نيست پس حكم مجموع ممكنها ، همان حكم اجزاء آن مىباشد پس عالم بر جميع اجزائش ، حادث ذاتى بوده ، يعنى وجودش متأخّر از وجود واجب لذاته مىباشد .
حال اگر از ماهيّات صرفنظر كنيم و نظر خود را در وجود از اين جهت كه وجود ، حقيقت اصيلى است محدود كنيم وجود را مىيابيم منقسم به واجب لذاته كه قائم بذات خويش بوده و در تحقّق و ثبوتش مستقلّ ، و به ممكن الوجود كه وجودش در غيرخودش بوده و وجود رابطى داشته ، قائم به غيرخودش مىباشد و حدوثاش حدوث ذاتى مىباشد و حكم مجموع وجودات در عالم امكان ، حكم اجزاء وجود امكانى را دارد پس مجموع وجودهاى عالم
هامش
( 1 ) - اسفار ج 5 ص 194 و ص 248 و ج 7 ص 282 و ص 331 - قبسات ص 226 - ص 228 و ص 25 و ص 360 ( شارح )