عالم مادّه قرار دارند ، و از اينجهت عالم اشباح و عالم مادّى با يكديگر فرقى ندارند ، و فرق بين نظام موجود در عالم اشباح با بعضى ديگر ، ترتّب وجودى است نه بنحو تغيّر صورتى به صورت ديگر يا حالى به حال ديگر با خروج از قوّه به فعل از طريق حركت چنان كه ترتّب وضعيّت و تغيّر در عالم مادّه چنين است .
پس ترتّب بعضى بر بعضى ديگر در صور مثالى نظير صورت حركت و تغيّر در خيال است و نيز ميدانيم كه علم مطلقا ( در هرمورد و مرتبهاى كه باشد در خيال باشد يا در عقل و . . . ) مجرّد است پس حركت متصوّر در قوّهء خيال يعنى مورد تخيّل از حركت ، علم به حركت است نه حركت در علم و در حقيقت ( حركت متصوّر در قوّهء خيال ) علم به تغيّر است نه تغيّرى كه در علم واقع شود .
موجودات در عالم مادّه ، خالى از نوعى از تعلّق به مادّه نيستند و حركت و تغيّر ، خواه جوهرى باشد يا عرضى ، عالم مادّه را پر كرده ، آن را استيعاب مىنمايد .
چهار نتيجه در اين فصل :
چون وجود به حقيقت اصلىاش ، حقيقت داراى تشكيك بوده ، داراى مراتب مختلف در شدّت و ضعف و شرف و خسّت ( پستى ) مىباشد بطوريكه هر مرتبهاى از مراتب مذكور ، متقوّم به ما فوق خود بوده ، و هويّت آن متوقّف بر هويّت ما فوق مىباشد . از اينجا چهار نتيجهء زير را ميتوان در اينجا ذكر كرد :
نتيجهء اوّل : [ عالمهاى سهگانه ( عالم عقل - عالم مثال و عالم مادّه ) از لحاظ وجود به سبق و لحوق با يكديگر مترتّب هستند ]
عالمهاى سهگانه ( عالم عقل - عالم مثال و عالم مادّه ) از لحاظ وجود به سبق و لحوق با يكديگر مترتّب هستند ، پس عالم عقل ، از لحاظ وجود قبل از عالم مثال و عالم مثال نيز از لحاظ وجود ، قبل از عالم مادّه است زيرا فعليّت محض كه هيچ قوهاى كه آن را مشوّب نمىسازد ، و هيچ استعدادى با آن مخلوط نمىشود ، قويتر و شديدتر است از لحاظ وجود از موجودى كه قوّهء محض مىباشد مثل هيولاى اوّلى و يا موجودى كه به آن ، قوّه ، مشوب بوده ،