استعداد با آن ، مخلوط مىگردد ، مثل طبايع مادّى .
پس دو عالم عقل و مثال از لحاظ وجود و آثار وجود ، جلوتر از عالم مادّه هستند ، و عقل مفارق در رابطه با موجود مثالى از لحاظ حدود و محدوديّت كمتر ، و از لحاظ وجود وسيعتر ، و از لحاظ ذات بسيطتر از موجود مثالى مىباشد ، زيرا موجود مثالى ، همراه آثار مادّه مىباشد گرچه از مادّه و جرم آن خالى است .
معلوم و روشن است وجود ، هر مقدار كه محدوديّت و حدود آن كمتر و هر مقدار كه وجود آن وسيعتر و ذات آن بسيطتر باشد ، مرتبهء آن در رابطه با حقيقت وجود قابل تشكيك ، مقدّمتر و سابقتر و بالاتر است و به عالىترين مرتبهء حقيقت وجود ، كه همان مبدأ و موجد همهء موجودات مىباشد نزديكتر است پس عالم عقل از لحاظ وجود ، مقدّمتر و سابقتر و بالاتر است و به عالىترين مرتبهء حقيقت وجود ، كه همان مبدأ و موجد همهء موجودات مىباشد نزديكتر است پس عالم عقل از لحاظ وجود ، مقدّمتر و سابقتر از عالم مثال مىباشد .
نتيجهء دوّم : [ ترتيب ذكرشده ، بين عالمهاى سهگانه ، ترتيب علّى است ]
ترتيب ذكرشده ، بين عالمهاى سهگانه ، ترتيب علّى است ( يعنى برخى از عوالم ، علّت برخى ديگر مىباشد ) زيرا برخى ، سابقتر از برخى ديگر بوده ، و بر برخى ديگر متوقّف مىباشد ( و سبق و توقّف از علائم عليّت و معلوليّت است ) پس عالم عقل ، علّت عالم مثال ، و عالم مثال ، علّت افاضهكنندهء عالم مادّه است .
نتيجهء سوّم : [ عالمهاى سهگانه از لحاظ نظام ، با يكديگر متطابق و متوافق مىباشند ]
عالمهاى سهگانه از لحاظ نظام ، با يكديگر متطابق و متوافق مىباشند ، و نحوهء تطابق و توافق از لحاظ نظام اين است كه بهريك از آنها با ملاحظهء خصوصيّات عالمهاى ديگر آنچه كه از خصوصيّات وجودى مناسب و شايسته بوده و لايق حال او است داده شده ( پس متوافق عمل مىكنند و هرگز ضدّ هم عمل نكرده و از لحاظ وجود و خصوصيّات وجود باهم