شرّ آنها غالب بر خير آنها و يا از لحاظ خير و شرّ بودن يكسانند .
محقّق و موجود ، از اين اقسام پنجگانه در عالم هستى دو قسم زير است :
يكى خير محض و آن واجب بالذّات است كه وجود او واجب و واجد كلّ كمالات وجودى است او در حقيقت « كلّ الكمال » يعنى مجموعهء كمالات است و كمال مطلق مىباشد . مجرّدات تامّه نيز در اين حكم ، به واجب بالذّات ملحق مىگردند .
ديگرى ، قسم سوّم يعنى اشيائى كه خير آنها غالب بر شرّ آنها است و عنايت الهى ، وجود اين قسم را ايجاب مىكند زيرا در ترك خير كثير ، شرّ كثير است ( و بديهى است كه خداوند هرگز شرّ كثير را اراده نمىكند ) امّا سه قسم ديگر باقى ( كه تحقّق خارجى ندارند ) از جملهء آنها شرّ محض كه عدم محض بوده ، بطلان صرف مىباشد هرگز راهى بوجود آن نيست ( چون شرّ محض است و خداوند هرگز شرّ محض را اراده نمىكند ) .
امّا دو قسم ديگر عبارتاند از اشيائى كه شرّ آنها غالب بر خير آنها و يا اشيائى كه خير و شرّشان باهم مساوى هستند عنايت الهى شامل اين دو قسم نمىشود عنايتى كه براساس آن نظام وجود در بهترين صورت ممكن و استوارترين آن قرار گرفته است و تو اى خواننده ! اگر در هر جزئى از اجزاء كون و آفرينش ، تأمّل كنى آن را چگونه مىيابى كه اگر واقع نشود آن جزء به همان صورت و نظامى كه بايد بر آن صورت و نظام واقع شود با بطلان آن ، نظام ( كلّ آفرينش كه بعضى از اطراف آن با برخى ديگر در اصل و اساس مرتبط مىباشند ) باطل مىشود و اين خود ، شرّى است غالب و در غالبى بودن شرّ آن اشياء همين اندازه كافى است كه در ترك آن شرّ ، خير غالبى است .
از آنجا كه بيان گرديد كه شرور قليلى كه ملحق به اشياء مىشوند از لوازم ( وجود ) خيرات كثير مىباشند كه براى اشياء هست حال مىگوئيم كه قصد و اراده اصالتا متعلّق به خيرات بوده و به قصد ثانوى و بتبع ، متعلّق به شرور كه لازم اشياء هستند مىگردد .
و باز از اينجا ظاهر مىگردد كه شرور به قصد ثانوى و بالتّبع داخل در قضاء الهى مىگردند و اگر خواستى بگو : بالعرض ( نه بالاصالة ) زيرا شرور ، از قبيل اعدام هستند و قصد بالذّات به اعدام ، متعلّق نمىگردد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٦٠١