تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
محتاج به عللى است كه بالاخره اين علل نيز منتهى بواجب بالذّات مىگردد و اين قانون نيز مسلّم است كه علّت علّت شىء نيز علّت است براى اين شىء . پس هيچ ممكن موجودى سواى واجب بالذّات حتّى افعال اختيارى نيست مگر اينكه آن ، فعل واجب بالذّات بوده ، معلول او مىباشد خواه بدون واسطهء يا با واسطه يا به وسائطى . بيان مطلب از طريق ديگرى به اين نحو است كه سابقا در مباحث علّت و معلول گذشت كه وجود معلول نسبت به علّت ، از سنخ وجود رابط غيرمستقلّ و وابسته و متقوّم به وجود علّت است . پس وجود امكانى ، در كلّ موجودات ممكن همه روابطند نسبت به وجود واجب بالذّات يعنى مستقل از او نبوده و او محيط به همهء اينها مىباشد به اين معنى كه خارج از او نيستند . پس در دائرهء وجود جز ذات واحد مستقلّ چيزى نيست و اين روابط با آن وجود اصيل ( ذات باريتعالى ) تقوّم و استقلال مييابند پس كلّ ذوات و آنچه از صفات و افعال براى آنها است همه ، افعال اويند پس او فاعل قريب و نزديك بر هر فعل و فاعل آن مىباشد . و امّا استقلالى كه به حسب ظاهر از هر علّت امكانى نسبت به معلولش ديده مىشود آن استقّلالى است وابسته به واجب بالذّات كه جز او در حقيقت استقلالى نيست . و منافاتى نيست بين اينكه واجب بالذّات فاعل قريب ( بر هر فعل و فاعل ) باشد چنان كه برهان بالا آن را افاده مىكند و بين اينكه واجب بالذّات فاعل بعيد باشد چنان كه برهان سابق كه مبنى بود بر ترتّب علل و اينكه علّت علّت شىء علّت است براى اين شىء ، آن را افاده كرد . و وجه عدم منافات بين اين دو برهان اين است كه لزوم بعد در فاعل بعيد مقتضاى اعتبار و ملاحظهء نفسيّت است براى وجود ماهيّات علل و معلولات ، ( يعنى براى وجود ماهيّات علل و معلولات ، وجود نفسى اعتبار كردن و آنها را فى نفسه دانستن و فرض نمودن ، سبب اين مىگردد كه ذات واجب الوجود فاعل بعيد اعتبار گردد و گرنه در واقع فاعل حقيقى ، ذات پروردگار است زيرا او است كه همه ماهيّات علل و معلولات را ايجاد مىكند ) بنابر آنچه كه اين اعتبار و