دليل سوّم معتزله
اگر خداوند ، فاعل افعال اختيارى انسانها باشد ، لازم مىآيد انواع قبائح و شرور مثل كفر و انكار وحدانيّت خدا و اقسام معاصى و گناهان هم ، مستند به خداوند باشد درحاليكه ساحت قدس و عظمت كبريائى او از استناد انواع قبائح و شرور به او مبرّا است پس افعال اختيارى بشر از جملهء آنها ، انواع قبائح و شرور ، مخلوق خود انسانها است نه واجب بالذّات .
بطلان دليل اوّل معتزله
افعال اختيارى ، امور ممكنى هستند و بداهت عقل و ضرورت ، حاكم و مؤيّد آن است زيرا ماهيّت ممكن نسبت بوجود و عدم ، متساوى هستند بطوريكه ماهيّت از حاقّ وسط ( و متن آن ) بسوى يكى از طرفين ( وجود يا عدم ) خارج نمىشود جز به مرجّحى كه ايجاب مىكند خروج يكى از طرفين وجود و عدم را و اين مرجّح ، همان علّت موجبه است و فاعل نيز از جملهء علل مىباشد .
حال اگر فاعلى در فاعليّتاش تامّ باشد بطوريكه با آن ، بقيّهء اجزاء علّت تامّه نيز موجود باشد در اينصورت ديگر متساوى بودن نسبت اين فاعل به فعل و ترك ، معنائى ندارد بلكه اين فاعل ، فعل را ايجاب مىكند و اين ، همان وجوب غيرى است كه بالاخره منتهى به واجب بالذّات مىشود پس واجب بالذّات علت اوّلى براى فعل مىباشد و علّت اوّلى نيز علّت معلول اخير است زيرا علّت علّت ، علّت است براى اين شىء .
مطالب بالا اصول ثابتى هستند كه در بحثهاى سابق آنها را ذكر كرديم و مستفاد از اين اصول ، اين است كه براى فعل ، نسبتى است به واجب بالذّات به نحو ايجاد و براى او نسبتى است به مثل انسان به اينكه او فاعلى است مسخّر خداوند ، او در عين علّت بودن براى فعل ، معلول خداوند مىباشد .
و فاعليّت واجب بالذّات ، در طول فاعليّت انسان است ، نه در عرض آن ، تا با يكديگر تدافع و تزاحم داشته باشند و باهم يك جا جمع نشوند .
امّا تعلّق ارادهء واجب بالذّات به فعل با اينكه انسان در فعلش مختار است به اين نحو