است كه ارادهء واجب بالذّات ، متعلّق است به اينكه انسان به اختيار خودش فعل اينچنين و آنچنانى را انجام دهد نه اينكه انسان فعلى را بدون تقيّد به اختيار ، آن را انجام دهد پس اختيار انسان ، لغو نبوده و اثر اراده انسانى نيز ، باطل نمىگردد .
علاوه بر اين خروج افعال اختيارى انسانها از دائره وسعهء قدرت واجب بالذّات تا آنجا كه خداوند اراده كند ، ولى محقّق نشود و عمل و فعلى را مكروه بداند و ناخوشايند ، ولى محقّق بشود ، اين بهمعناى مقيّد شدن قدرت مطلقه خداوند است قدرتى كه عين ذات او مىباشد و برهان ( قطعى ) تقييد قدرت مطلقهء خداوند ( و محدوديّت آن را ) دفع مىكند .
علاوه بر مطالب گذشته ، برهان قائم است بر اينكه ايجاد و جعل وجود ، مختصّ است بواجب - بالذّات كه شريكى ( در ذات و صفات و افعال ) براى او نيست .
چه زيبا گفته است مرحوم صدر المتألهين ( ره ) در اين مقام :
« شك و شبههاى نيست در اينكه عقيده و مذهب كسانى كه همهء افراد مردم را خالق افعال خود دانسته و در ايجاد آنها ، انسانها را مستقلّ مىانگارند اين عقيده و مذهب از عقيده و مذهب كسانى كه بتها و ستارگان را شفعاء نزد خداوند ميدانند زشتتر و بدتر است » .
بطلان دليل دوّم معتزله
حاصل دليل دوّم معتزله اين بود : « مخلوق بودن فعل اختيارى انسان براى خداوند با مسأله متوجّه شدن تكليف از سوى او به انسان به صورت امر و نهى و وعد و وعيد در مقابل فعل و ترك و نيز با مسأله استحقاق ثواب و عقاب در مقابل فعل و ترك با يكديگر قابل جمع نيستند ، پس براى واجب بالذّات نه فعل است و نه فاعل مىباشد » .
اين قول معتزله در صورتى صحيح است كه انتساب فعل ، به واجب بالذّات با انتساب فعل به انسان قابل جمع نباشد و لكن سابقا شناختيد كه فاعليّت در اينجا طولى است يعنى فعل منتسب به مخلوق ، بواجب برمىگردد اگر فعل ، بهمعناى ايجاد باشد و انتساب فعل ، به انسان مختار است اگر فعل بهمعناى قيام عرض ( يعنى فعل ) به موضوعش ( يعنى انسان مختار ) باشد .