دو ماهيّت گوناگون مىباشد ) .
علم عقل بذات خويش ، يك جوهر عقلى است و علم واجب به ذات خويش ، واجب بالذّات است و علم ممكن بذات خويش ، ممكن بالذّات است ( كه هرسه اينها يعنى علم عقل و علم واجب بالذّات و علم ممكن به حسب نشأتهاى مختلف ، ماهيّات مختلف دارند و در عين حال تعريف علم يعنى حضور شىء نزد شىء ، براى علم عقل و علم واجب و علم ممكن هر سه صدق مىكند ، پس بودن ارادهاى كه در ما است بهعنوان كيف نفسانى مانع از اين نيست كه ارادهء واجب بر فعل خويش همان علم ذاتى او ( به نظام احسن و اصلح ) باشد .
حال ، مسلّم است كه فاعل مختار آنچه را كه انجام ميدهد انجام نمىدهد مگر با اراده و مشيّتى از طرف فاعل و واجب بالذّات ، فاعل مختار بوده ، براى او اراده بر فعل خويش هست لكن ارادهاى كه در ما است ( و آن كيف نفسانى است ) آن در مورد اراده خداوند محقّق نيست و در مورد خداوند جز علم و آنچه كه لازمهء علم كه همان اختيار است نيست پس علم واجب بالذّات همان ارادهء او است پس او مريد بوده ، داراى اراده است از جهت اينكه او عالم است به علمى كه عين ذات او است .
پاسخ :
ما مىپذيريم كه فاعل مختار از سنخ حيوان ، فعلى را انجام نمىدهد مگر از روى علم به مصلحت فعل و از روى اراده بهمعناى كيف نفسانى ، و باز ميپذيريم كه واجب بالذّات ، فعلى را انجام نمىدهد مگر از روى علم به مصلحت فعل .
و امّا علمى كه در مورد واجب بالذّات است گرچه ماهيّت آن كيف نفسانى نيست و اين ، مسلّم است و لكن آيا اين علمى كه در واجب بالذّات است همان وجود اراده و مشيّت است يا نه ؟ امر مسلّمى نيست .
آرى ما اراده را از مقام فعل واجب ، انتزاع مىكنيم مثل ساير صفات فعلى همانطور كه در بحث از صفات فعل سابقا اشاره به آن گذشت و به زودى نيز خواهد آمد .
و حاصل كلام اينكه دليل وجود ندارد كه مفهوم اراده بر علم واجب بالذّات بنظام