تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
اين جهت كه اراده است ) خالى است و لكن فلاسفه در تعريف قدرت مىگويند : قدرت عبارت از بودن شىء است بگونه‌اى كه اگر فاعل اراده كند انجام ميدهد و اگر اراده نكند انجام نمىدهد ( القدرة كون الشّىء بحيث ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل ) . اين تعريف ، متضمّن اثبات اراده به‌عنوان صفت ذاتى براى واجب بالذّات است كه مقوّم قدرت مىباشد ( و اين تفسير به اين معنا نيست كه معناى اراده ، عين معناى قدرت است بلكه ) آنان اراده را در واجب بالذّات اين‌گونه تفسير كرده‌اند كه عبارت از علم بنظام اصلح مىباشد .

پاسخ

معناى بالا كه فلاسفه در معناى قدرت ذكر كرده‌اند به عينه برمىگردد به آن معناى قدرت كه گفتيم متضمّن سه قيد است : 1 - مبدئيّت قدرت براى فعل . 2 - علم فاعل به اينكه آن خير است براى فاعل . 3 - مختار بودن فاعل . پس آنچه كه فلاسفه در معناى قدرت خداوند ذكر كرده‌اند حقّ مىباشد تنها مورد خدشه در قول فلاسفه آنست كه آنان علم خداوند را مصداق اراده قرار داده‌اند ( و از علم خداوند بنام اراده ، نام برده‌اند ) و ما راهى براى اثبات آن نداريم پس آن ، به تسميه و نامگذارى ، شبيه‌تر است ( تا استدلال و اثبات آن ) .

اشكال :

( عقلا ) جايز است براى وجود شىء واحد غيرمعيّن ، به حسب نشأت‌هاى مختلف ، ماهيّات مختلف و مراتب متفاوتى وجود داشته باشد مثل علم كه به هنگام تعلّق بخارج از ذهن ما ( به اشياء موجود در خارج ) كيف نفسانى است و همان علم به هنگام تعلّق به نفوس ما يك جوهر نفسانى است ( و بديهى است جوهر نفسانى با كيف نفسانى ، دو مقولهء متباين داراى