سابقا روشن گرديد ، كه هر كمال وجودى كه در عالم هستى براى موجودات وجود دارد ، براى واجب بالذّات در حدّ ذات او موجود است پس خداوند ، عين قدرت بوده و قدرت براى او واجب است لكن براى حصول شوق در ذات واجب بالذّات راهى وجود ندارد زيرا شوق كيفيّت نفسانى است كه با فقدان ، ملازم است و فقدان نيز ، ملازم با نقص است و چون خداوند از هر نقص و فقدان ذاتى ، مبرّا است ( پس خداوند داراى شوق بهمعناى موجود در انسانها نيست ) .
و همچنين اراده كه عبارت از كيفيّت نفسانى است غير از علم و شوق مىباشد زيرا ارادهاى كه كيفيّت نفسانى است عبارت از يك ماهيّت ممكن است و واجب بالذّات از ماهيّت و امكان ، مبرّا است ( چنان كه سابقا توضيح داده شده است ) .
علاوه بر اين اراده بهمعناى كيفيّت نفسانى همراه مراد است هنگامى كه مراد از جملهء امورى باشد كه موجود بوده و فساد ( و بطلان ) در آن راه دارد ، بطوريكه ارادهء قبل از مراد موجود نمىشود و بعد از مراد ( و تحقّق آن ) نيز باقى نمىماند .
تعريف قدرت و اثبات آن براى واجب الوجود :
از مطالب گذشته بدست ميايد كه نقصها و امور عدمى را اگر از معناى قدرت ، حذف كنيم مىتوان قدرت را به اين نحو تعريف نمود : قدرت « عبارت است از بودن شىء ، مبدأ فاعلى براى فعل از روى علم به خير بودن آن و داشتن اختيار در انتخاب آن » .
اين تعريف در مورد قدرت پروردگار صدق مىكند پس واجب الوجود به ملاحظه ذاتش ( بذاته ) مبداء فاعلى است براى هر موجودى و نيز ذات پروردگار به نظام اصلى و احسن در اشياء ، علم دارد و نيز واجب الوجود به ملاحظهء ذات اقدسش ، مختار مىباشد زيرا هيچ موجودى در فعل او تأثيرى ندارد .
با توجّه به اين سه مقدّمه مىتوان نتيجه گرفت كه واجب تعالى به ملاحظهء ذاتش ، داراى قدرت است ، اين نحو بيان در اثبات قدرت براى عقول مجرّد نيز جارى است .
اشكال
راهى كه شما براى اثبات قدرت براى واجب بالذّات طىّ كرديد از اثبات اراده براى او ( از