اصلح صادق باشد زيرا مراد به مفهوم اراده يا همان معنائى است كه نزد ما وجود دارد پس آن ، كيفيّت نفسانى بوده ، مغاير با علم است و يا مفهوم ديگرى است كه قبول مىكند كه بر علم ، اينكه فعل خير است صادق بيايد .
درحاليكه ما براى اراده ، مفهومى اينچنين نمىشناسيم و از اينرو جلوتر گفتيم كه قول به اينكه علم واجب بالذّات به نظام احسن همان ارادهء او است به تسميه و نامگذارى تنها ، شبيهتر است ( تا اثبات يك مطلب واقعى و حقيقى ) .
و شايسته نيست كه اراده ، قياس شود به علمى كه گفته شود كه آن ، كيفيّت نفسانى است و سپس علم از ماهيّت خود كه همان كيفيّت نفسانى است مجرّد شده قرار داده شود حيثيّت وجودى عام موجود ، براى واجب بالذّات بهعنوان وصف ذاتى كه عين ذات او مىباشد زيرا اگرچه ما مىپذيريم كه بعضى از مصاديق علم ( حصولى ) از سنخ كيفيّت نفسانى است و امّا برخى ديگر از مصاديق علم حضورى جوهر يا غير آن مىباشد ( و از سنخ كيفيّت نفسانى نيست ) و لكن اين معنى نيز محقّق و مسلّم است كه مفهوم صادق بر اكثر از يك مقوله ، وصف وجودى بوده ، تحت هيچ مقولهاى مندرج نمىباشد ( و يك معناى ماهوى محسوب نمىشود بلكه ) تنها از وجود از اينجهت كه وجود است انتزاع شده است .
پس براى علم ، معناى جامع است كه تحليل عقلى بعد از ملاحظات اشباه و نظائر آن و مقايسهة آنها با يكديگر ، ما را به آن هدايت مىكند و آن معناى جامع ، حضور شىاى نزد شىء ديگرى است .
اشكال
اگر براى اراده ، معنائى جز كيفيّت نفسانى كه در حيوان است شناخته نمىشود پس چگونه اراده از مقام فعل انتزاع مىگردد درحاليكه در ذات واجب بالذّات ، كيفيّت نفسانى وجود ندارد ؟ پس انتزاع اراده از مقام فعل ، شاهد است بر اينكه براى اراده معناى وسيعتر از كيفيّت نفسانى وجود دارد و اينكه اراده مثل علم ، وصف وجودى است .