اوّلا : ماديّت با حضور ، با يكديگر جمع نمىشوند بنابر دلائلى كه در مباحث عاقل و معقول بيان شد . و ثانيا منحصر كردن علم تفصيلى به اشياء در مرتبهء وجوداتشان ، موجب اين است كه ذات متعالى فيّاض كه هر كمال تفصيلى را در اشياء افاضه كرده از تفصيل آن اشياء خالى باشد درحاليكه ذات متعالى فيّاض ، وجود صرف بوده ، جامع هر كمال وجودى است به نحو اعلى و أشرف .
قول پنجم - قول « ثاليس ملطّى »
قول منسوب به « ثاليس ملطّى » اين است كه خداوند علم به عقل اوّل كه صادر اوّل است دارد زيرا عقل اوّل ( و صادر اوّل ) نزد خداوند حاضر است و اما علم خداوند به ساير اشياء پائينتر از مرتبهء عقل اوّل از طريق ارتسام صور اشياء در عقل اوّل است ( خداوند از طريق ارتسام صور اشياء در عقل اوّل ، علم به آنها پيدا مىكند ) .
اشكال اين قول نيز همان اشكال قول سابق است كه گفتيم بنابراين دو قول ، لازم مىآيد كه ذات متعالى از كمال ( يعنى علم تفصيلى به اشياء ) خالى باشد درحاليكه ذات متعالى واجد همهء كمالات مىباشد .
علاوه بر اين در مباحث عاقل و معقول گذشت كه براى عقول مجرّد ، علم ارتسامى حصولى نيست ( و تنها علم عقول به اشياء ، علم حضورى است ) .
قول ششم : قول برخى از فلاسفه
برخى از فلاسفه معتقدند كه علم پروردگار ، نسبت به معلول اوّل ، علم تفصيلى است و نسبت به معلولهاى پائينتر از معلول اوّل ، علم اجمالى است و ، ذات معلول اوّل نسبت به معلول دوّم علم تفصيلى است و نسبت به معلولهاى پائينتر از معلول دوّم ، علم اجمالى است و به اينترتيب است علم تفصيلى و اجمالى نسبت به معلولهاى سوّم و چهارم و پائينتر . . .
در پاسخ اين قول نيز مىگوئيم كه لازمهء اين قول اين است كه ذات متعالى پروردگار از اشتمال و احاطه به علم پائينتر از معلول اوّل خالى باشد درحاليكه ذات پروردگار ، وجود