دو فرع :
از مطالب گذشته در مسألهء پنجم از علم خداوند دو فرع روشن مىگردد :
فرع اوّل : اينكه هر علمى كه در مراتب ممكنات از علل مجرّد عقلى و مثالىّ متقرّر است به عينه ، علم است براى خداى تعالى .
فرع دوّم : اينكه او شنوا و بينا است همانطور كه دانا و آگاه است براى اينكه از ميان مطلق علم ، حقيقت شنوائى و بينائى همان علم به مسموعات و علم به مبصرات است و براى خدا است همه علوم ( و مطلق علم ) .
اختلاف در علم خداوند و اقوال در آن :
در علم خداوند ، اختلافات كثيرى واقع شده تا آنجا كه برخى از اصل و اساس علم خداوند را منكر شدهاند امّا برهان و دليلى كه براى اثبات علم باريتعالى اقامه شده اين نظر و قول را ردّ مىكند و كسانى كه واجب متعال را معتقد بوده ، آن را اثبات كردهاند نظرات و اقوال گوناگونى دارند :
[ قول اوّل : خداى تعالى علم بذات خود دارد نه به معلولاتش ]
قول اوّل : خداى تعالى علم بذات خود دارد نه به معلولاتش ، زيرا ذات متعالى ازلى است و هر معلولى حادث است ( و معلول حادث در ازل موجود نبوده و حالت عدم داشته ، حال چگونه مىتواند خداوند به شىء معدوم در ازل علم داشته باشد ؟ ) .
[ رد اين قول ]
اين قول مردود است به اينكه : علم علّت به معلول در ازل ، هرگز ايجاب نمىكند كه معلول در ازل موجود باشد به وجود خاصّ آن موجود ( بلكه خداوند ، كمال آن معلول را به علم ازلى دارا است و اين اندازه در علم علّت به معلولش كافى است ) . علاوه بر اين ، اين قول مبتنى است بر انحصار علم حضورى در علم شىء به خودش ( بنفسه ) و اينكه غير مورد علم به شىء به نفسه ، علم حصولى بوده ، تابع معلوم خويش مىباشد و لكن اين مبنى منع شده به آنچه كه سابقا آن گذشت كه : علّت مجرّد نيز علم حضورى به معلوم خويش وجود دارد و برهان اقامه شده بر اينكه خداوند تبارك و تعالى به معلولات خويش قبل از ايجاد در مرتبهء ذات ، علم حضورى دارد و نيز علم حضورى به معلولات خويش بعد از ايجاد در مرتبهء ( خاصّ خود ) معلولات دارد .