قول دوّم - قول افلاطون
اين قول منسوب به افلاطون است كه او عقيده داشت كه علم تفصيلى خداوند همان عقول مجرّد و مثل الهى است كه در اينها كمالات ( انواع موجودات ) به تفصيل جمع مىگردد .
پاسخ اين قول :
اين است كه اين علم تفصيلى براى خداوند جزء علم بعد از ايجاد است و علم بعد از ايجاد ، علم خدا در مرتبهء وجودات ( مجرّد و مثل الهى ) كه ممكن هستند قرار دارد . و لكن منحصر در اين نيست و انحصار علم تفصيلى خدا به اشياء در عقول مجرّد و مثل الهى مستلزم خالى بودن ذات خداوند در ذاتش از كمال علمى است درحاليكه ذات پروردگار وجود صرف بوده ، هيچ كمالى را از كمالات وجودى از آن وجود صرف ، فاقد و خالى نيست .
قول سوّم - قول « فرفوريوس » در علم خداوند :
حاصل اين قول اين است كه علم خداوند با اتّحاد با معلوم ، حاصل مىشود . پاسخ اين قول نيز اين است كه اين نظر و قول براى بيان تحقّق علم خداوند كافى است ، يعنى اينكه تحقّق علم از طريق اتّحاد عاقل با معقول انجام مىگيرد نه از طريق عروض و غير آن ، لكن اين قول براى بيان ثبوت علم خداوند به اشياء قبل از ايجاد يا بعد از ايجاد ، كافى نيست .
قول چهارم - قول شيخ اشراق در علم خداوند :
شيخ اشراق و كسانى كه بعد از او در اين قول تابع ايشان گشتند عقيده دارند كه : اشياء اعم از مجرّدات و ماديّات بوده و به وجود عينى خود نزد خداوند حاضر بوده ، غايب از او نيستند و بين خدا و اشياء ، حجابى نيست و اين علم تفصيلى خداوند به اشياء است بعد از ايجاد ، پس براى خداوند علم اجمالى به اشياء است و علم به اشياء تابع علم او بذات خويش مىباشد .
ايراد در قول شيخ اشراق
حاصل ايراد اينكه قول شيخ اشراق به حضور ماديّات نزد واجب ممنوع است زيرا