ذات ، بين ايندو تناقض آشكارى است .
و اگر مراد از اراده صفت فعلى انتزاعشده از مقام فعل مىباشد در اينصورت فعل ، متقدّم بر اراده بوده در نتيجه اسناد ايجاد فعل به اراده در حقيقت اعتقاد به تقدّم معلول ( يعنى اراده ) بر علّتش ( يعنى فعل ) مىباشد و آن نيز محال و ممتنع مىباشد .
علاوه بر اين نسبت دادن عليّت به ارادهء واجب بالذّات و نفى عليّت از ذات ، ايجاب و اقتضاء مىكند مغايرتى بين واجب و ارادهاش وجود داشته باشد در اينصورت اين اراده يا بىنياز از علّت است پس لازمهء آن اين است كه اراده ، خود ، واجب الوجود باشد و لازمهء اين نيز ، تعدّد واجب است و آن نيز محال مىباشد و يا اينكه اراده ، نيازمند به علّت مىباشد حال اگر علّت اراده ، واجب باشد لازم مىآيد كه اراده ، علّت براى تحقّق عالم باشد و واجب تعالى نيز علژت بر اين علت و بديهى است كه علّت علّت نيز علّت است پس واجب ، علّت ايجاد عالم است . و اگر علّت اراده ، غيرواجب باشد و غير ، نيز منتهى به واجب نگردد در اينصورت واجب ديگرى لازم مىآيد كه عليّت بر اراده ، منتهى به او مىگردد و اين نيز محال است ( زيرا لازمهء آن ، تعدّد واجب است و آن محال و ممتنع مىباشد ) .
بطلان قول اشاعره
قول اشاعره عبارت است از اينكه صفات ذاتى كه هفت تا بوده و عبارتند از : « حيات - علم - قدرت - شنوائى - بينائى - اراده - و كلام » همه اينها زايد بر ذات واجب بوده ، از لوازم ذات مىباشند و با قدمت ذات قدمت پيدا مىكنند .
قول اشاعره باطل است بوجوهى :
وجه اوّل :
صفات بالا اگر در وجودشان بىنياز از علّت بوده ، قائم به نفس باشند در اينصورت هشت واجب پيدا مىكنيم كه يكى ذات واجب و هفتتاى ديگر صفات واجب الوجود كه همهء اينها واجب مىباشند و براهين وحدانيّت واجب ، تعدّد واجب را باطل و محال مىداند و اگر اين صفات در وجودشان نياز به علّت داشته باشند اين نيز از دو شقّ خالى