تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

قول چهارم

قول كسانى كه معتقدند معناى اتّصاف ذات به اين صفات اين است كه فعل صادر از ذات ، فعل كسى است كه متلبّس به اين صفات است پس معناى عالم بودن ذات متعالى ( كه يكى از صفات مىباشد ) ايناست كه فعل صادر از ذات متعالى متقن و محكم و داراى غايت و هدفى عقلائى است همانطور كه شخص عالم ( از روى هدف و غايت و اتقان و استوارى ) فعل را انجام ميدهد و معناى اينكه ذات متعالى قادر است اينكه فعل صادر از ذات قادر مثل فعل شخص قادر است پس ذات بجاى صفات ، جايگزين شده ( و نائب مناب صفات مىباشد ) .

قول پنجم :

قول كسانى كه معتقدند كه معناى اثبات صفات براى ذات واجب الوجود نفى مقابل آن صفات از ذات واجب الوجود است پس معناى اثبات حيات و علم و قدرت براى واجب مثلا به معناى نفى موت جهل و عجز از او مىباشد .

قول ششّم

از برخى ديگر قول ديگرى اظهار شده كه صفات ذاتى عين ذات است منتهى جميع
هامش
صفاتيّه نامند كه در باب صفات حقّ ، اعتقاد آنان موافق با اعتقاد صفاتيّه است ، اينان معتقد به تجسم و تشبيه‌اند و خود منشعب به دوازده فرقه‌اند ( ملل و نحل شهرستانى ص 249 - در منتهى الارب در مادهء كراميّه چنين نوشته شده است : « كراميّه گروهى است كه به جوهريّت باريتعالى و استقرار وى بر عرش اعتقاد دارند تعالى اللّه عن ذلك » در اقرب الموارد در ذيل مادّهء كراميّه چنين آمده است : « فرقه‌اى است از مشبّهه اصحاب عبد اللّه محمد بن الكرام » . در كتاب خاندان نوبختى ص 118 چنين ذكر شده : « جماعتى از اهل سنّت كه از اثبات‌كنندگان صفات خداوند هستند ، اين گروه ، صفاتى به‌عنوان صفات ازليّه مثل علم و قدرت و حيات و اراده و سمع و بصر و كلام و جدال و اكرام وجود و عزّت و عظمت اثبات مىكردند و بين صفات ذات و صفات فعل فرقى نمىگذاشتند و در نتيجه صفاتى نيز به‌عنوان صفات خبريّه مثل دست و صورت براى خداوند اثبات مىنمودند و معتقد بودند كه بايد آيات را بدون تفسير و تأويل پذيرفت و بماندن در حد ظاهر اكتفاء كردند » . ( شارح )