يا علّت ، غيرذات است و لازمهء آن نيز ، تحقّق جهت امكانى در ذات و منسلب بودن كمالات وجود ، از ذات مىباشد و محال و ممتنع بودن آن نيز ثابت شده است .
بطلان قول معتزله
قول منسوب به معتزله اين بود كه ذات ، نايب از صفات باشد چنان كه گذشت . وجه بطلان اين قول هم اين است كه لازمهء اين قول ، اين است كه ذاتى كه فاقد همه كمالات است ، درعينحال فياضّ همه كمالات بوده باشد و اين محال است ( زيرا معطى يك شى نمىتواند عقلا فاقد آن باشد ) .
با بيان بالا بطلان قول ديگر نيز ثابت مىگردد و آن قول اين بود كه صفات ذاتى ثبوتى ، به معناى سلب مفاهيم مقابل اين صفات مىباشد پس معناى حيات و علم و قدرت ، نفى موت و نفى جهل و نفى عجز مىباشد .
( اين قول نيز باطل است زيرا لازمهء آن اين است كه ذات واجب ، فاقد همه كمالات باشد درحاليكه او فيّاض هر كمالى است ) .
همچنين قول كسانى كه گفتهاند اين صفات ، عين ذات مىباشند منتها جميع صفات بهمعناى واحد بوده از قبيل ( الفاظ ) مترادف مىباشند باطل مىباشد و وجه بطلان اين قول اين است كه در اين قول ، مفهوم با مصداق بر قائل اين قول ، مشتبه شده به اين معنى كه آنچه را كه برهان آن را ثابت مىكند اين است كه مصداق اين صفات ، واحد مىباشد و امّا مفاهيم اين صفات با يكديگر ، متغاير بوده ، اصلا متّحد نمىباشند علاوه بر اين لغت و عرف هردو ، مترادف بودن اين صفات را نفى و تكذيب مىكنند .