تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩

خلاصهء درس پنجاه و هشتم :

خداوند داراى ماهيّت نيست علّت آن را سابقا اين گونه بيان كرديم كه هر شىاى كه داراى ماهيّت است ممكن مىباشد و عكس نقيض آن چنين مىشود كه هرچيزى كه ممكن نيست ماهيّتى ندارد پس واجب بالذّات ماهيّتى ندارد ، فلاسفه براى نفى ماهيّت از واجب الوجود در مرحلهء وجوب و امكان دليل ديگرى آورده‌اند و بر اين دليل نقضى وارد شده و از آن نيز پاسخ گفته‌اند . تفصيل دليل مذكور و نقض بر آن و پاسخ از آن نقض نيز در متن درس بيان گرديده است مراجعه نماييد . برهان ديگرى براى اثبات نفى ماهيّت از ذات باريتعالى بيان گرديده و توضيح آن در متن درس آمده است مراجعه نمائيد . باتوجّه به براهين فوق واجب الوجود ماهيّتى ندارد پس حدّى ندارد پس اجزاء حدّى از قبيل جنس و فصل براى او نيست پس اجزاء خارجى از مادّه خارجى و صورت خارجى براى او نيست . اين دليل اوّل بود براى اثبات بسيط بودن ذات خداوند و اما دليل دوّم اينكه اگر براى واجب الوجود جزئى باشد حتما جزء در وجود مقدّم بر وجود واجب الوجود بوده و واجب الوجود در وجود توقّف بر آن جزء دارد زيرا جزء مقدّم بر كلّ وجود بوده و كلّ در وجود متوقّف بر جزء مىباشد درحاليكه مىدانيم متأخّر بودن واجب و توقّف آن بر غيرخودش محال و ممتنع مىباشد . دليل سوّم براى اثبات بسيط بودن ذات واجب الوجود اقامه‌شده به اين نحو كه ذات واجب الوجود اگر مركّب از اجزاء باشد از سه حال خارج نيست : يا جميع اجزاء آن به ملاحظهء ذاتشان از قبيل واجب‌اند يا بعضى از اجزاء ، واجب بالذّات و برخى ديگر از آنها ، ممكن هستند و يا اينكه جميع آنها از قبيل ممكن هستند ، مسلّما هرسه حالت دربارهء خداوند محال است و علّت محالّيت هرسه احتمال دربارهء خداوند در متن درس بيان گرديده مراجعه نماييد .