مطلب گذشت ( مراجعه كنيد ) .
در نفى اجزاء مقدارى از ذات واجب الوجود اينگونه گفته شده : « اگر براى واجب الوجود جزء مقدارى مىبود اين جزء ، يا ممكن است يا واجب ، اگر ممكن باشد لازم مىآيد كه جزء مقدارى كه ممكن است با كلّ آن ( كه واجب الوجود است ) در حقيقت مخالف باشد و اين نيز محال است و اگر واجب باشد ، لازم مىآيد كه واجب بالذّات بالفعل ، موجود نباشد بلكه بالقوّه موجود باشد ( زيرا اجزاء مقدارى بالقوّهاند نه بالفعل ) و اين نيز محال است « 1 » .
فرع
از جملهء موارد تركيب ، اتّصاف شى به هويّت وجودىاش با سلبها ( و نقصانهائى كه در وجود آنها راه دارد ) مىباشد و اين نوع از تركيب نيز ، از واجب الوجود نفى شده است .
توضيح آن اينكه هر هويّتى صحيح است كه از آن شىاى به ملاحظهء حدّ وجودى آن هويّت ، سلب شود پس هويّت ، به ايجاب و سلب ، تحصّل پيدا مىكند مثل انسان مثلا گفته مىشود او در حاقّ وجودش ، انسان است و اسب ، نيست و هرآنچه كه چنين باشد پس او مركّب از ايجاب كه عبارت از ثبوت خود شىء براى خود شىء و از سلب كه نفى غيرخودش از خودش مىباشد زيرا اين دو حيثيّت ( حيثيّت ثبوت شىاى براى خودش و نفى غيرخودش از خودش ) با يكديگر مغاير هستند پس هر هويّت وجودى كه از آن شىاى سلب شود مركّب مىباشد .
و نتيجهء آن بهعكس نقيض چنين منعكس مىشود كه : « هر ذاتى كه حقيقت بسيط دارد ، كمال وجودى ، از آن سلب نمىگردد » .
واجب بالذّات ، وجود بحت و خالص است كه عدم در ذات آن راه ندارد و هيچ كمال وجودى از آن سلب نمىگردد زيرا هر كمال وجودى ممكن ، معلولى است كه از ناحيهء علّت ،
هامش
( 1 ) - اسفار ج 6 ص 101 .