تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
پاسخ اگر وجودات ممكن ، حمل بر ذات واجب الوجود بشود به نحو حمل شايع صناعى يعنى اين وجودات ممكن با دو جهت ايجابى و سلبىاش و با دو حيثيّت كمال و نقصش كه اين وجودات را مركّب ساخته است بر ذات باريتعالى صادق باشد نتيجه مىشود كه ذات واجب ، مركّب است ، در اين‌صورت ايراد بالا متوجّه مىگردد براى اينكه ما ذات واجب را حقيقتى بسيط ( و بسيط الحقيقه ) ميدانيم و اين حمل ، با بساطت حقيقى ذات واجب ، سازگار نيست و اين حمل ، خلاف آن بساطت حقيقى ذات واجب است . امّا اگر اين نظر را بگوئيم كه خداوند به حقيقت بسيطاش ، واجد كمال هر موجودى است به نحو اعلى و اشرف اين ، از قبيل واجد بودن علّت است كمال معلول را با اينكه بين آن دو ، مبانيتى است كه موجب محال بودن حمل بين آن دو است و اين است مراد فلاسفه از قولشان : « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء » « حقيقت بسيط در عين بساطت ، جامع كمالات همهء اشياء است » و اين نوع از حمل بنام حمل « حقيقه » و « رقيقه » ناميده مىشود و اين نوع حمل ، حمل شايع صناعى نيست : و از مطالب سابق روشن گرديد كه واجب لذاته ، تماميّت هر شىاى است ( يعنى تمام كمالات وجودى هر شىاى را ذات باريتعالى دارد زيرا تماميّت هر شىء به كمالات او است و خداوند اين كمالات را در عين بسيط بودن ذاتش دارد ) .