تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
افاضه و اعطاء شده است و علل نيز ، منتهى به واجب بالذّات است ( پس او ، معطى جميع كمالات بر همهء مخلوقات است ) و معلوم است كه معطى شىء فاقد آن شىء نمىتواند باشد پس براى خدائى كه همه كمالات را به همه موجودات اعطا كرده است خود داراى آن كمالات مىباشد بدون اينكه عدم در آن داخل شود پس حقيقت واجب الوجود ، وجود بسيط بحت و خالص بوده ، هيچ شىاى ( از كمالات ) از اين حقيقت ، مسلوب نيست و اين است مطلوب ما . اشكال : برهان ، اقامه‌شده كه براى خدا ، صفات سلبيّه‌اى وجود دارد مثل اينكه خدا جسم و جسمانى نيست ، خدا ، جوهر و عرض نيست و . . . ( هم‌چنانكه براى خدا ، صفات ثبوتيّه‌اى وجود دارد مثل علم - قدرت - اراده - تكلّم و . . . پس چگونه صحيح است ادّعا شود كه كمال وجودى از او سلب نمىشود ؟ درحاليكه ميدانيم جسم بودن و جوهر بودن از جملهء كمالات به شمار مىرود و در اينجا از خداوند سلب گشته است ) . پاسخ : صفات سلبى ، برگشت آنها به سلب نقائص و عدم آنها از ذات باريتعالى است و سلب سلب ، خود ، وجود است و سلب نقص ، كمال وجود است چنان كه گفته شده است . اشكال : لازمهء بيان سابق ( كه هيچ‌چيزى از كمالات از حقيقت بسيط واجب سلب نمىشود ) اين است كه حمل بين واجب الوجود و بين هر موجود و كمال وجودى ، صحيح است درحاليكه لازمهء آن عينيّت واجب و ممكن است و خداوند از اين نوع حملها و عينيّت‌ها ، مبرّا بوده و خلاف ضرورت است « 1 » .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 6 ص 100 و ص 118 . ( شارح )