فصل چهارم در اينكه واجب الوجود بسيط بوده مركّب از اجزاء خارجى و ذهنى نيست
[ دليل اول بر بسيط بودن ذات خدا ]
در فصل سابق گذشت كه براى واجب الوجود ماهيّتى نيست « 1 » پس حدّى ندارد و چون براى او حدّى نيست پس اجزاء حدّى از قبيل جنس و فصل براى او نيست و چون براى او جنس و فصلى نيست پس اجزاء خارجى از مادّه خارجى و صورت خارجى براى او نيست زيرا مادّه در ذهن همان جنس به شرط لا است و صورت در ذهن همان فصل به شرط لا است و همچنين براى خدا ، اجزاء ذهنى از مادهء عقلى و صورت عقلى نيست ، مادهء عقلى و صورت عقلى ، همان جنس و فصل است كه به شرط لا در بسائط خارجى مثل اعراض ، اخذ شدهاند .
و حاصل كلام اينكه اجزاء حدّى از قبيل جنس و فصل و اجزاء خارجى از مادّهء خارجى و صورت خارجى و اجزاء ذهنى عقلى از مادهء عقلى ( مثل جنس ) و صورت عقلى ( مثل فصل ) براى خدا وجود ندارد .
دليل دوّم بر بسيط بودن ذات خدا
اگر براى واجب الوجود ، جزئى باشد حتما جزء در وجود ، مقدّم بر وجود واجب الوجود
هامش
( 1 ) - اسفار ج 6 ص 106 - النّجاة ص 227 و ص 228 .