آرى اين قول يعنى ذاتى بودن علوم براى نفس ، موجّه و معقول است بنابر قول افلاطون كه نفوس را قديم زمانى دانسته و علوم براى آن ذاتى است منتها ( پيدايش حلول نفس در ابدان و ) تعلّق تدبيرى نفس با بدان ، باعث نسيان نفس از علوم مرتكز در ذوات نفوس گرديده است .
و لكن قول افلاطون مردود است يا به آنچه كه در علم النّفس محقّق شده است كه بناء بر قول مشهور ، نفوس با حدوث ابدان پيدا شدهاند ( و قبل از ابدان ، موجود نبودهاند ) يا اينكه بعد از حدوث ابدان با حركت جواهر ابدان ( در مسير تكامل ) پيدا شدهاند ( چنان كه اين نظر ، نظر مرحوم ملاصدرا ( ره ) مىباشد )
و چهبسا ، برخىها عقيده افلاطون در قديم بودن نفوس را اين گونه توجيه كردهاند كه مراد به قديم بودن نفس ( ناطقه ) اين است كه منشأ پيدايش نفوس كه عقول مىباشند ( يعنى نشأت عقلى نفوس ) حالت قدمت داشته ، متقدّم بر نشأت نفسانى مىباشد .
و لكن اين توجيه نيز اثبات نمىكند كه علم براى نفس تنها ، با تذكّر و يادآورى و تنبّه ( كه بنابر ذاتى بودن علوم براى نفس چنين است ) حاصل مىشود و به انتقال فكرى از اسباب به مسبّبات يا از برخى از لوازم عامّه به برخى ديگر ، نيازى نيست ( در حالى كه ميدانيم كه چنين نيازى وجود دارد پس معلوم مىگردد كه علوم براى نفوس ، ذاتى نيست ) .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٤٢٨