درس پنجاه و ششّم ( 56 )
فصل چهاردهّم در اينكه علوم براى نفس ، ذاتى نيست « 1 »
از برخى از فلاسفه نقل شده كه : « آنچه را كه نفس از علوم به آن نائل مىشود ذاتى بوده و براى نفس در همان ابتداء پيدايش نفس و كينونت آن بالفعل ، موجود مىباشد » .
و هنگاميكه بر آنان بر اين نظر ايراد گرفته شد كه اين گفتار منافات دارد با جهل مشهود و آشكار انسان به برخى از علوم و نياز انسان در فعليّت آن علوم ، به اكتساب ( پس معلوم مىشود كه علوم براى نفس ، ذاتى نبوده ، بالفعل در نفس موجود نيست ) .
در پاسخ اين ايراد گفتند به اينكه علوم براى نفس ، ذاتى و فطرى است و لكن اشتغال نفس به تدبير بدن ، نفس را به غفلت واداشته و از توجّه به آن علوم ، او را چهبسا بازميدارد .
از اين پاسخ نيز پاسخ داده مىشود كه نحوهء وجود نفس از اين جهت كه نفس است صورت مدبّر بدن مىباشد پس هر زمانيكه نفسى فرض شود تدبير بدن براى اين نفس ، ذاتى مىباشد پس جمع بين ذاتى بودن علوم براى نفس و بين غفلت نفس از علوم به سبب شاغليّت نفس بر تدبير بدن كه آن نيز امر ذاتى است جز به تناقض منتهى نمىگردد .
هامش
( 1 ) - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 374 - اسفار ج 3 ص 487 و ص 491 و ج 1 ص 376 . ( شارح )